discordia

[ایالات متحده]/dɪsˈkɔːdɪə/
[بریتانیا]/dɪsˈkɔrdiə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. الهه رومی نفاق، معادل الهه یونانی اریس

عبارات و ترکیب‌ها

discordia in society

ناآرامی در جامعه

discordia among friends

ناآرامی بین دوستان

discordia in politics

ناآرامی در سیاست

discordia of opinions

ناهمگونی نظرات

discordia within families

ناآرامی در خانواده‌ها

discordia in teams

ناآرامی در تیم‌ها

discordia over resources

ناآرامی بر سر منابع

discordia in culture

ناآرامی در فرهنگ

discordia of beliefs

ناهمگونی باورها

discordia in relationships

ناآرامی در روابط

جملات نمونه

discordia often arises in team projects.

ناهمآیی اغلب در پروژه‌های تیمی پدید می‌آید.

we need to resolve the discordia between departments.

ما باید ناهمآیی بین دپارتمان‌ها را حل کنیم.

his comments caused discordia among the group.

اظهارات او باعث ناهمآیی در بین گروه شد.

discordia can hinder progress in negotiations.

ناهمآیی می‌تواند پیشرفت در مذاکرات را مختل کند.

they are working to avoid discordia in their relationship.

آنها در تلاشند تا از ناهمآیی در رابطه خود جلوگیری کنند.

discordia is often a sign of deeper issues.

ناهمآیی اغلب نشانه‌ای از مسائل عمیق‌تر است.

effective communication can reduce discordia.

ارتباط موثر می‌تواند ناهمآیی را کاهش دهد.

he tried to mediate the discordia between friends.

او سعی کرد ناهمآیی بین دوستان را میانجی کند.

understanding different perspectives can help resolve discordia.

درک دیدگاه‌های مختلف می‌تواند به حل ناهمآیی کمک کند.

they discussed the discordia during the meeting.

آنها ناهمآیی را در طول جلسه مورد بحث قرار دادند.

discordia often arises in competitive environments.

ناهمآیی اغلب در محیط‌های رقابتی پدید می‌آید.

the discordia between the teams affected their performance.

ناهمآیی بین تیم‌ها بر عملکرد آنها تأثیر گذاشت.

resolving discordia is crucial for team cohesion.

حل ناهمآیی برای انسجام تیم بسیار مهم است.

discordia can lead to misunderstandings.

ناهمآیی می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

they worked hard to overcome the discordia in their relationship.

آنها سخت تلاش کردند تا بر ناهمآیی در رابطه خود غلبه کنند.

addressing discordia early can prevent larger conflicts.

رسیدگی به ناهمآیی در مراحل اولیه می‌تواند از بروز درگیری‌های بزرگتر جلوگیری کند.

the discordia in the community was palpable.

ناهمآیی در جامعه قابل لمس بود.

he tried to mediate the discordia among his friends.

او سعی کرد ناهمآیی را در بین دوستانش میانجی کند.

finding common ground can help resolve discordia.

یافتن زمینه‌های مشترک می‌تواند به حل ناهمآیی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید