dishonoured

[ایالات متحده]/dɪsˈɒn.əd/
[بریتانیا]/dɪsˈɑː.nɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌احترام یا محترم شمرده نشده

عبارات و ترکیب‌ها

dishonoured name

نام ننگین

dishonoured reputation

حیثیت ننگین

dishonoured title

عنوان ننگین

dishonoured soldier

سرباز ننگین

dishonoured oath

قسم ننگین

dishonoured family

خانواده ننگین

dishonoured past

گذشته ننگین

dishonoured trust

اعتماد ننگین

dishonoured promise

وعده ننگین

dishonoured legacy

ارثیه ننگین

جملات نمونه

he felt dishonoured after the accusation.

او پس از اتهام احساس بی‌احترامی کرد.

she believed her family had been dishonoured.

او معتقد بود که خانواده‌اش بی‌احترامی شده‌اند.

to be dishonoured is a heavy burden to bear.

بی‌احترامی شدن بار سنگینی برای تحمل است.

his actions dishonoured the entire team.

اقدامات او باعث بی‌احترامی کل تیم شد.

they felt dishonoured by the unfair treatment.

آنها به دلیل رفتار ناعادلانه احساس بی‌احترامی کردند.

being dishonoured can lead to a loss of respect.

بی‌احترامی شدن می‌تواند منجر به از دست دادن احترام شود.

he worked hard to restore his dishonoured reputation.

او سخت تلاش کرد تا شهرت بی‌احترامی شده خود را بازیابی کند.

she could not bear the thought of being dishonoured.

او نمی‌توانست تحمل فکر بی‌احترامی شدن را بکند.

they vowed to defend their honour and not be dishonoured.

آنها قول دادند از شرافت خود دفاع کنند و بی‌احترامی نشوند.

his dishonoured past haunted him for years.

گذشته بی‌احترامی او سال‌ها او را آزار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید