disunions

[ایالات متحده]/dɪsˈjuːnɪənz/
[بریتانیا]/dɪsˈjunɪənz/

ترجمه

n. حالت جدا شدن یا تقسیم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

political disunions

ناهمگونی‌های سیاسی

social disunions

ناهمگونی‌های اجتماعی

economic disunions

ناهمگونی‌های اقتصادی

cultural disunions

ناهمگونی‌های فرهنگی

regional disunions

ناهمگونی‌های منطقه‌ای

historical disunions

ناهمگونی‌های تاریخی

ideological disunions

ناهمگونی‌های ایدئولوژیک

national disunions

ناهمگونی‌های ملی

organizational disunions

ناهمگونی‌های سازمانی

institutional disunions

ناهمگونی‌های سازمانی

جملات نمونه

the disunions within the team affected their performance.

اختلافات درون تیم بر عملکرد آنها تأثیر گذاشت.

disunions often lead to misunderstandings among members.

ناهمگونی ها اغلب منجر به سوء تفاهم بین اعضا می شود.

efforts to resolve disunions have been ongoing for months.

تلاش برای رفع ناهمگونی ها برای ماه ها ادامه داشته است.

disunions can weaken the overall effectiveness of an organization.

ناهمگونی ها می توانند اثربخشی کلی یک سازمان را تضعیف کنند.

he spoke about the disunions in society during the meeting.

او در این جلسه در مورد ناهمگونی های موجود در جامعه صحبت کرد.

the disunions in the political party caused a major rift.

ناهمگونی های موجود در حزب سیاسی باعث ایجاد یک شکاف بزرگ شد.

they are trying to mend the disunions in their community.

آنها در تلاشند تا ناهمگونی های موجود در جامعه خود را ترمیم کنند.

disunions can arise from differing opinions and beliefs.

ناهمگونی ها می تواند از اختلاف نظر و باورها ناشی شود.

the disunions among the leaders hindered progress.

ناهمگونی های موجود در بین رهبران باعث ایجاد پیشرفت شد.

understanding the causes of disunions is crucial for resolution.

درک علل ناهمگونی ها برای رفع مشکل بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید