diversions

[ایالات متحده]/daɪˈvɜːʃənz/
[بریتانیا]/daɪˈvɜrʒənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرگرمی یا تفریح؛ عمل انحراف از یک مسیر؛ یک مسیر موقت؛ چیزی که توجه را منحرف می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

fun diversions

سرگرمی‌های سرگرم‌کننده

mental diversions

سرگرمی‌های ذهنی

temporary diversions

سرگرمی‌های موقتی

creative diversions

سرگرمی‌های خلاقانه

pleasant diversions

سرگرمی‌های دلپذیر

outdoor diversions

سرگرمی‌های فضای باز

social diversions

سرگرمی‌های اجتماعی

daily diversions

سرگرمی‌های روزانه

leisure diversions

سرگرمی‌های اوقات فراغت

artistic diversions

سرگرمی‌های هنری

جملات نمونه

sometimes, diversions can help relieve stress.

گاهی اوقات، منحرف شدن می‌تواند به کاهش استرس کمک کند.

we planned several diversions for the children during the trip.

ما چندین سرگرمی برای کودکان در طول سفر برنامه‌ریزی کردیم.

his favorite diversions include reading and hiking.

سرگرمی‌های مورد علاقه او عبارتند از خواندن و پیاده‌روی.

she often seeks diversions to escape her daily routine.

او اغلب به دنبال سرگرمی‌هایی برای فرار از برنامه روزمره خود می‌گردد.

outdoor diversions can greatly enhance your mood.

سرگرمی‌های فضای باز می‌توانند به طور قابل توجهی حال و هوای شما را بهبود بخشند.

they enjoyed various diversions at the festival.

آنها از سرگرمی‌های مختلف در جشنواره لذت بردند.

finding new diversions can be refreshing.

پیدا کردن سرگرمی‌های جدید می‌تواند نوحه‌کننده باشد.

her diversions include painting and playing music.

سرگرمی‌های او شامل نقاشی و نواختن موسیقی است.

many people find diversions in sports and games.

بسیاری از مردم سرگرمی را در ورزش و بازی پیدا می‌کنند.

traveling provides exciting diversions from everyday life.

سفر کردن سرگرمی‌های هیجان‌انگیزی را از زندگی روزمره فراهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید