enlivening

[ایالات متحده]/ɪnˈlaɪvənɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈlaɪvənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فعال‌تر یا شادتر کردن (کسی یا چیزی)

عبارات و ترکیب‌ها

enlivening experience

تجربه شاداب‌کننده

enlivening atmosphere

فضای شاداب‌کننده

enlivening conversation

گفتگوی شاداب‌کننده

enlivening event

رویداد شاداب‌کننده

enlivening moment

لحظه شاداب‌کننده

enlivening music

موسیقی شاداب‌کننده

enlivening ideas

ایده‌های شاداب‌کننده

enlivening journey

سفر شاداب‌کننده

enlivening activities

فعالیت‌های شاداب‌کننده

enlivening spirit

روحیه شاداب‌کننده

جملات نمونه

the enlivening atmosphere at the festival brought everyone together.

فضای پر جنب‌وجوش در جشنواره، همه را کنار هم آورد.

her enlivening presence made the meeting much more enjoyable.

حضور پرانرژی او باعث شد جلسه بسیار لذت‌بخش‌تر شود.

the enlivening music lifted everyone's spirits.

موسیقی پر نشاط، روحیه همه را بالا برد.

he has an enlivening way of telling stories that captivates the audience.

او روش جذابی در تعریف داستان دارد که مخاطبان را مجذوب خود می‌کند.

the enlivening discussion sparked new ideas among the team.

بحث پربار، ایده‌های جدیدی را در بین اعضای تیم ایجاد کرد.

we need some enlivening activities to boost morale.

ما به برخی فعالیت‌های پرانرژی برای افزایش روحیه نیاز داریم.

the enlivening colors of spring flowers brighten the garden.

رنگ‌های شاداب گل‌های بهاری، باغ را روشن می‌کنند.

her enlivening enthusiasm inspired everyone to participate.

اشتیاق پرانرژی او، همه را به شرکت تشویق کرد.

the enlivening debate engaged the audience throughout the evening.

بحث پرشور، مخاطبان را در طول شب درگیر کرد.

we enjoyed an enlivening conversation over dinner.

ما از یک مکالمه پربار در طول شام لذت بردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید