the entreater
درخواستکننده
desperate entreater
درخواستکننده درمانده
humble entreater
درخواستکننده متواضع
entreaters gathered
گروهی از درخواستکنندگان
the entreater's plea
التماس درخواستکننده
for the entreater
برای درخواستکننده
between entreaters
بین درخواستکنندگان
many entreaters
درخواستکنندگان زیاد
the humble entreater knelt before the throne, pleading for mercy.
متوسل فروتنانه در برابر تخت نشست و برای رحمت درخواست کرد.
she was a fervent entreater, never giving up hope.
او یک متوسل پرشور بود، هرگز امیدش را از دست نداد.
the desperate entreater wandered from door to door seeking shelter.
متوسل درمانده از در به در سرگردان بود و به دنبال سرپناه میگشت.
an earnest entreater convinced the committee to reconsider their decision.
یک متوسل مخلص کمیته را متقاعد کرد تا تصمیم خود را دوباره در نظر بگیرد.
the sincere entreater's tears moved even the hardest hearts.
اشکهای متوسل صادقانه حتی سختدلترین قلبها را نیز تحت تأثیر قرار داد.
as a persistent entreater, he refused to accept defeat.
به عنوان یک متوسل پیگیر، او از پذیرش شکست امتناع کرد.
the devout entreater prayed for guidance during troubled times.
متوسل با ایمان در زمانهای سخت برای هدایت دعا کرد.
the passionate entreater spoke with conviction and emotion.
متوسل پرشور با قاطعیت و احساس صحبت کرد.
a respectful entreater approached the royal court with humility.
یک متوسل محترم با تواضع به دربار سلطنتی نزدیک شد.
the urgent entreater demanded an immediate response to the crisis.
متوسل فوری خواستار پاسخ فوری به بحران شد.
the gentle entreater convinced her neighbor to show compassion.
متوسل مهربان همسایه خود را متقاعد کرد تا محبت نشان دهد.
the trembling entreater faced the judge with quiet dignity.
متوسل لرزان با وقار آرام با قاضی روبرو شد.
the entreater
درخواستکننده
desperate entreater
درخواستکننده درمانده
humble entreater
درخواستکننده متواضع
entreaters gathered
گروهی از درخواستکنندگان
the entreater's plea
التماس درخواستکننده
for the entreater
برای درخواستکننده
between entreaters
بین درخواستکنندگان
many entreaters
درخواستکنندگان زیاد
the humble entreater knelt before the throne, pleading for mercy.
متوسل فروتنانه در برابر تخت نشست و برای رحمت درخواست کرد.
she was a fervent entreater, never giving up hope.
او یک متوسل پرشور بود، هرگز امیدش را از دست نداد.
the desperate entreater wandered from door to door seeking shelter.
متوسل درمانده از در به در سرگردان بود و به دنبال سرپناه میگشت.
an earnest entreater convinced the committee to reconsider their decision.
یک متوسل مخلص کمیته را متقاعد کرد تا تصمیم خود را دوباره در نظر بگیرد.
the sincere entreater's tears moved even the hardest hearts.
اشکهای متوسل صادقانه حتی سختدلترین قلبها را نیز تحت تأثیر قرار داد.
as a persistent entreater, he refused to accept defeat.
به عنوان یک متوسل پیگیر، او از پذیرش شکست امتناع کرد.
the devout entreater prayed for guidance during troubled times.
متوسل با ایمان در زمانهای سخت برای هدایت دعا کرد.
the passionate entreater spoke with conviction and emotion.
متوسل پرشور با قاطعیت و احساس صحبت کرد.
a respectful entreater approached the royal court with humility.
یک متوسل محترم با تواضع به دربار سلطنتی نزدیک شد.
the urgent entreater demanded an immediate response to the crisis.
متوسل فوری خواستار پاسخ فوری به بحران شد.
the gentle entreater convinced her neighbor to show compassion.
متوسل مهربان همسایه خود را متقاعد کرد تا محبت نشان دهد.
the trembling entreater faced the judge with quiet dignity.
متوسل لرزان با وقار آرام با قاضی روبرو شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید