fatiguingly

[ایالات متحده]/[ˈfatɪɡɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈfætɪɡɪŋli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که باعث یا ایجاد خستگی می‌کند؛ به‌طور خسته‌کننده؛ به گونه‌ای که خسته کننده یا طاقت‌فرسا باشد.

عبارات و ترکیب‌ها

fatiguingly slow

به‌طرز خسته‌کننده‌ای کند

working fatiguingly

به‌طرز خسته‌کننده‌ای کار کردن

fatiguingly repetitive

به‌طرز خسته‌کننده‌ای تکراری

fatiguingly long

به‌طرز خسته‌کننده‌ای طولانی

fatiguingly similar

به‌طرز خسته‌کننده‌ای مشابه

جملات نمونه

we worked fatiguingly on the project all weekend.

ما آخر هفته به سختی روی پروژه کار کردیم.

the hikers trudged fatiguingly up the steep mountain path.

گردشگران به سختی در مسیر کوهستانی شیب‌دار بالا رفتند.

she practiced fatiguingly for hours to prepare for the competition.

او برای آمادگی برای مسابقه ساعت‌ها به سختی تمرین کرد.

the movers carried fatiguingly heavy boxes up the stairs.

ناقصین جعبه‌های سنگین را به سختی از پله‌ها بالا بردند.

he studied fatiguingly late into the night for the exam.

او برای امتحان تا دیروقت شب به سختی مطالعه کرد.

the athletes trained fatiguingly to improve their performance.

ورزشکاران برای بهبود عملکرد خود به سختی تمرین کردند.

the volunteers cleaned fatiguingly after the community event.

داوطلبان پس از رویداد جامعه به سختی تمیز کردند.

the children played fatiguingly in the park all afternoon.

کودکان بعد از ظهر در پارک به سختی بازی کردند.

the team practiced fatiguingly to prepare for the championship game.

تیم برای آمادگی برای بازی قهرمانی به سختی تمرین کرد.

the construction workers labored fatiguingly under the hot sun.

کارهای ساختمانی در زیر آفتاب داغ به سختی کار کردند.

the dancers moved fatiguingly across the stage during the performance.

رقاصان در طول اجرا به سختی روی صحنه حرکت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید