festal

[ایالات متحده]/ˈfɛstl/
[بریتانیا]/ˈfɛstl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به جشن؛ شاد یا جشنواره‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

festal celebration

جشنواره

festal gathering

همایش جشن

festal occasion

مناسبت جشن

festal spirit

روح جشن

festal event

رویداد جشن

festal mood

حالت جشن

festal attire

لباس جشن

festal feast

جشن غذا

festal music

موسیقی جشن

festal decorations

تزئینات جشن

جملات نمونه

the festal atmosphere filled the entire hall.

فضای جشن‌گونه کل سالن را پر کرد.

we enjoyed a festal meal with family and friends.

ما از یک وعده غذایی جشن‌گونه با خانواده و دوستان لذت بردیم.

children danced joyfully in the festal celebration.

کودکان با خوشحالی در جشن رقصیدند.

the festal decorations were beautiful and colorful.

دکوراسیون‌های جشن زیبا و رنگارنگ بودند.

they organized a festal parade in the city center.

آنها یک رژه جشن در مرکز شهر برگزار کردند.

the festal spirit brought everyone together.

روحیه جشن همه را کنار هم آورد.

we wore our best clothes for the festal occasion.

ما بهترین لباس‌هایمان را برای این مناسبت جشن پوشیدیم.

the festal music created a joyful ambiance.

موسیقی جشن فضایی شاداب ایجاد کرد.

each year, the town hosts a festal event.

هر سال، شهر میزبان یک رویداد جشن است.

festal traditions are important to our culture.

رسوم جشن برای فرهنگ ما مهم هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید