heartbreakingly sad
به طرز غمانگیزی غمگین
heartbreakingly beautiful
به طرز غمانگیزی زیبا
heartbreakingly unfair
به طرز غمانگیزی ناعادلانه
heartbreakingly obvious
به طرز غمانگیزی آشکار
heartbreakingly sweet
به طرز غمانگیزی شیرین
heartbreakingly true
به طرز غمانگیزی درست
heartbreakingly alone
به طرز غمانگیزی تنها
heartbreakingly quiet
به طرز غمانگیزی آرام
heartbreakingly gentle
به طرز غمانگیزی ملایم
heartbreakingly simple
به طرز غمانگیزی ساده
the film ended heartbreakingly, leaving the audience in tears.
فیلم به شکلی تکاندهنده تمام شد و باعث شد مخاطبان اشک بریزند.
she heartbreakingly recounted the loss of her childhood home.
او به شکلی تکاندهنده از دست دادن خانه دوران کودکیاش تعریف کرد.
the stray dog looked at them heartbreakingly, begging for food.
سگ ولگرد به شکلی تکاندهنده به آنها نگاه کرد و برای غذا خواهش میکرد.
he heartbreakingly admitted his mistake to his young daughter.
او به شکلی تکاندهنده اشتباه خود را به دختر کوچکش اعتراف کرد.
the news of the accident was heartbreakingly delivered by the police.
خبر حادثه به شکلی تکاندهنده توسط پلیس اعلام شد.
the abandoned kitten mewed heartbreakingly at the passing crowd.
گربه ولگرد به شکلی تکاندهنده به جمعیت عبوری میانداد.
the old photograph showed them heartbreakingly young and full of life.
عکس قدیمی آنها را به شکلی تکاندهنده جوان و پر از زندگی نشان میداد.
the story of the orphaned child was heartbreakingly sad.
داستان کودک یتیم به شکلی تکاندهنده غمانگیز بود.
he heartbreakingly apologized for his thoughtless actions.
او به شکلی تکاندهنده برای اعمال بیفکرانهاش عذرخواهی کرد.
the team lost heartbreakingly in the final seconds of the game.
تیم در آخرین ثانیههای بازی به شکلی تکاندهنده شکست خورد.
the letter heartbreakingly revealed the truth about their past.
نامه به شکلی تکاندهنده حقیقت گذشته آنها را آشکار کرد.
heartbreakingly sad
به طرز غمانگیزی غمگین
heartbreakingly beautiful
به طرز غمانگیزی زیبا
heartbreakingly unfair
به طرز غمانگیزی ناعادلانه
heartbreakingly obvious
به طرز غمانگیزی آشکار
heartbreakingly sweet
به طرز غمانگیزی شیرین
heartbreakingly true
به طرز غمانگیزی درست
heartbreakingly alone
به طرز غمانگیزی تنها
heartbreakingly quiet
به طرز غمانگیزی آرام
heartbreakingly gentle
به طرز غمانگیزی ملایم
heartbreakingly simple
به طرز غمانگیزی ساده
the film ended heartbreakingly, leaving the audience in tears.
فیلم به شکلی تکاندهنده تمام شد و باعث شد مخاطبان اشک بریزند.
she heartbreakingly recounted the loss of her childhood home.
او به شکلی تکاندهنده از دست دادن خانه دوران کودکیاش تعریف کرد.
the stray dog looked at them heartbreakingly, begging for food.
سگ ولگرد به شکلی تکاندهنده به آنها نگاه کرد و برای غذا خواهش میکرد.
he heartbreakingly admitted his mistake to his young daughter.
او به شکلی تکاندهنده اشتباه خود را به دختر کوچکش اعتراف کرد.
the news of the accident was heartbreakingly delivered by the police.
خبر حادثه به شکلی تکاندهنده توسط پلیس اعلام شد.
the abandoned kitten mewed heartbreakingly at the passing crowd.
گربه ولگرد به شکلی تکاندهنده به جمعیت عبوری میانداد.
the old photograph showed them heartbreakingly young and full of life.
عکس قدیمی آنها را به شکلی تکاندهنده جوان و پر از زندگی نشان میداد.
the story of the orphaned child was heartbreakingly sad.
داستان کودک یتیم به شکلی تکاندهنده غمانگیز بود.
he heartbreakingly apologized for his thoughtless actions.
او به شکلی تکاندهنده برای اعمال بیفکرانهاش عذرخواهی کرد.
the team lost heartbreakingly in the final seconds of the game.
تیم در آخرین ثانیههای بازی به شکلی تکاندهنده شکست خورد.
the letter heartbreakingly revealed the truth about their past.
نامه به شکلی تکاندهنده حقیقت گذشته آنها را آشکار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید