infamy

[ایالات متحده]/'ɪnfəmɪ/
[بریتانیا]/'ɪnfəmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شهرت بد; اعتبار بد; رفتار شرم‌آور.
Word Forms
جمعinfamies

جملات نمونه

an infamy greater than mutiny

بدنامی بیشتر از شورش

To mark with disgrace or infamy;stigmatize.

نشان دادن با ننگ یا بدنامی؛ متهم کردن.

They may grant you power,honour,and riches but afflict you with servitude,infamy,and poverty.

ممکن است قدرت، افتخار و ثروت به شما اعطا کنند، اما شما را با بردگی، بدنامی و فقر آزار دهند.

He gained infamy for his role in the scandal.

او به دلیل نقش خود در رسوایی بدنام شد.

The criminal's infamy spread far and wide.

بدنامی مجرم در همه جا گسترش یافت.

The dictator's infamy will never be forgotten.

بدنامی دیکتاتور هرگز فراموش نخواهد شد.

The company's infamy led to its downfall.

بدنامی شرکت منجر به سقوط آن شد.

Infamy often follows those who betray others.

بدنامی اغلب کسانی را که به دیگران خیانت می کنند، دنبال می کند.

The serial killer's infamy shocked the nation.

بدنامی قاتل زنجیره‌ای، ملت را شوکه کرد.

The artist's infamy grew as his controversial works gained attention.

بدنامی هنرمند با افزایش توجه به آثار بحث برانگیزش رشد کرد.

Infamy can be difficult to shake off once it's attached to someone.

بدنامی می تواند پس از چسبیدن به کسی، از بین بردن آن دشوار باشد.

The pirate's infamy made him a feared figure on the high seas.

بدنامی دزدان دریایی او را به چهره ای ترسناک در دریا تبدیل کرد.

Infamy is often the result of one's own actions.

بدنامی اغلب نتیجه اعمال خود فرد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید