inharmony

[ایالات متحده]/ɪnˈhɑː.mə.ni/
[بریتانیا]/ɪnˈhɑːr.mə.ni/

ترجمه

n. عدم هماهنگی یا توافق؛ عدم توافق یا تنش

عبارات و ترکیب‌ها

inharmony within

ناسازگاری درونی

inharmony with nature

ناسازگاری با طبیعت

inharmony among us

ناسازگاری بین ما

inharmony in society

ناسازگاری در جامعه

inharmony breeds conflict

ناسازگاری باعث ایجاد درگیری می‌شود

جملات نمونه

there was a sense of inharmony in their relationship.

حس عدم هماهنگی در رابطه آنها وجود داشت.

the team worked in inharmony, leading to poor results.

تیم به صورت غیرهماهنگ کار کرد که منجر به نتایج ضعیف شد.

inharmony in the workplace can affect productivity.

عدم هماهنگی در محیط کار می تواند بر بهره وری تأثیر بگذارد.

musical inharmony can create a unique sound.

عدم هماهنگی موسیقی می تواند یک صدای منحصر به فرد ایجاد کند.

his words were filled with inharmony and discord.

کلمات او سرشار از عدم هماهنگی و اختلاف بود.

the community faced inharmony due to differing opinions.

جامعه با توجه به نظرات مختلف با عدم هماهنگی روبرو شد.

inharmony in nature can lead to ecological problems.

عدم هماهنگی در طبیعت می تواند منجر به مشکلات اکولوژیکی شود.

they resolved the inharmony through open communication.

آنها با برقراری ارتباط باز، عدم هماهنگی را حل کردند.

inharmony among family members can be distressing.

عدم هماهنگی بین اعضای خانواده می تواند ناراحت کننده باشد.

cultural inharmony can arise from misunderstandings.

عدم هماهنگی فرهنگی می تواند از سوء تفاهم ها ناشی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید