inhibitedly

[ایالات متحده]/ɪnˈhɪbɪtɪdli/
[بریتانیا]/ɪnˈhɪbɪtɪdli/

ترجمه

adv. به صورت مهیب؛ با مهیب بودن؛ خجالت‌آور یا محتاطانه

عبارات و ترکیب‌ها

acting inhibitedly

رفتار کردن با محدودیت

جملات نمونه

she inhibily approached the strangers at the party.

او با حالت مهیب به افراد غریبه در جشن حضور یافت.

he inhibitedly raised his hand to answer the teacher's question.

او با حالت مهیب دست خود را بلند کرد تا به سوال معلم پاسخ دهد.

the shy child inhibitedly greeted the new neighbor.

کودک خجالتی با حالت مهیب به همسایه جدید سلام کرد.

she inhibitedly declined the invitation to speak at the conference.

او با حالت مهیب دعوت به سخنرانی در کنفرانس را پذیرفته نکرد.

the new intern inhibitedly introduced himself to the senior colleagues.

کارآموز جدید با حالت مهیب خود را به همکاران فعال معرفی کرد.

he inhibitedly accepted the praise for his exceptional performance.

او با حالت مهیب تقدیم تحسین به دلیل عملکرد بسیار خوب خود را پذیرفته است.

the rescued cat inhibitedly explored its new environment.

گربه نجات یافته با حالت مهیب محیط جدید خود را کاوش کرد.

she inhibitedly requested a meeting with her supervisor.

او با حالت مهیب درخواستی برای جلسه با معاون خود داشت.

the introverted teenager inhibitedly joined the school club activities.

نوجوان خجالتی با حالت مهیب به فعالیت‌های کلوب مدرسه پیوست.

he inhibitedly shared his ideas during the brainstorming session.

او با حالت مهیب در جلسه تولید ایده‌ها ایده‌های خود را به اشتراک گذاشت.

she inhibily walked to the microphone to deliver her speech.

او با حالت مهیب به میکروfon رفت تا سخنرانی خود را ارائه دهد.

the nervous applicant inhibitedly answered the interviewer's questions.

خواستگار ناراحت با حالت مهیب به سوالات مصاحبه‌گر پاسخ داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید