intrudes

[ایالات متحده]/ɪnˈtruːdz/
[بریتانیا]/ɪnˈtrudz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. وارد شدن به یک مکان یا وضعیت که شخص خوشایند نیست؛ مزاحم شدن یا مداخله کردن؛ تحمیل کردن خود یا ایده‌های خود بر دیگران

عبارات و ترکیب‌ها

time intrudes

زمان وارد می‌شود

silence intrudes

سکوت وارد می‌شود

chaos intrudes

هرج و مرنج وارد می‌شود

noise intrudes

همهمه وارد می‌شود

fear intrudes

ترس وارد می‌شود

reality intrudes

واقعیت وارد می‌شود

thought intrudes

فکر وارد می‌شود

memory intrudes

خاطره وارد می‌شود

emotion intrudes

احساسات وارد می‌شوند

life intrudes

زندگی وارد می‌شود

جملات نمونه

the noise from the construction site intrudes on my peace.

همه‌ی آرامشم را با سر و صدای محل ساخت‌وساز به هم می‌ریزند.

his comments often intrude on our discussions.

نظرات او اغلب در بحث‌های ما دخالت می‌کند.

she feels that technology intrudes too much into personal life.

او احساس می‌کند که فناوری بیش از حد وارد زندگی شخصی می‌شود.

uninvited guests intrude on the party's atmosphere.

مهمانان ناخوانده وارد فضای مهمانی می‌شوند.

it’s important to set boundaries so that work doesn’t intrude on family time.

تعیین مرزها مهم است تا کاری که زمان خانواده را به هم نریزد.

sometimes, my thoughts intrude when i am trying to focus.

گاهی اوقات، افکارم زمانی که سعی می‌کنم تمرکز کنم، مزاحم می‌شوند.

the loud music intrudes on the quiet of the evening.

موسیقی بلند، آرامش شب را به هم می‌ریزد.

she felt that his presence intrudes upon her independence.

او احساس کرد که حضور او به استقلال او تجاوز می‌کند.

when neighbors intrude, it can create tension.

وقتی همسایه‌ها دخالت می‌کنند، ممکن است باعث ایجاد تنش شود.

he intrudes into conversations without being invited.

او بدون دعوت وارد مکالمات می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید