time mellows
زمان آرام میکند
mellows with age
با افزایش سن آرام میشود
mellows the mood
حالت را آرام میکند
mellows the heart
قلب را آرام میکند
mellows the tension
تنش را آرام میکند
mellows the flavor
طعم را آرام میکند
mellows the sound
صدا را آرام میکند
mellows with time
با گذشت زمان آرام میشود
mellows the edges
لبهها را آرام میکند
mellows the spirit
روح را آرام میکند
as time passes, his anger mellows.
با گذشت زمان، خشم او ملایم میشود.
the wine mellows with age.
با گذشت زمان، شراب ملایمتر میشود.
her harsh words eventually mellowed into kindness.
کلمات تند او در نهایت به مهربانی تبدیل شدند.
experience often mellows a person's perspective.
تجربه اغلب دیدگاه یک شخص را ملایم میکند.
he believes that love mellows the soul.
او معتقد است که عشق روح را ملایم میکند.
with practice, her skills mellowed and improved.
با تمرین، مهارتهای او ملایم و بهبود یافت.
the storm eventually mellows into a gentle breeze.
طوفان در نهایت به نسیم ملایمی تبدیل میشود.
time mellows the pain of loss.
زمان درد از دست دادن را ملایم میکند.
his strict demeanor mellowed after he became a father.
بعد از اینکه پدر شد، رفتار سختگیرانهاش ملایم شد.
the flavors in the dish mellow beautifully after cooking.
بعد از پختن، طعمها در غذا به زیبایی ملایم میشوند.
time mellows
زمان آرام میکند
mellows with age
با افزایش سن آرام میشود
mellows the mood
حالت را آرام میکند
mellows the heart
قلب را آرام میکند
mellows the tension
تنش را آرام میکند
mellows the flavor
طعم را آرام میکند
mellows the sound
صدا را آرام میکند
mellows with time
با گذشت زمان آرام میشود
mellows the edges
لبهها را آرام میکند
mellows the spirit
روح را آرام میکند
as time passes, his anger mellows.
با گذشت زمان، خشم او ملایم میشود.
the wine mellows with age.
با گذشت زمان، شراب ملایمتر میشود.
her harsh words eventually mellowed into kindness.
کلمات تند او در نهایت به مهربانی تبدیل شدند.
experience often mellows a person's perspective.
تجربه اغلب دیدگاه یک شخص را ملایم میکند.
he believes that love mellows the soul.
او معتقد است که عشق روح را ملایم میکند.
with practice, her skills mellowed and improved.
با تمرین، مهارتهای او ملایم و بهبود یافت.
the storm eventually mellows into a gentle breeze.
طوفان در نهایت به نسیم ملایمی تبدیل میشود.
time mellows the pain of loss.
زمان درد از دست دادن را ملایم میکند.
his strict demeanor mellowed after he became a father.
بعد از اینکه پدر شد، رفتار سختگیرانهاش ملایم شد.
the flavors in the dish mellow beautifully after cooking.
بعد از پختن، طعمها در غذا به زیبایی ملایم میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید