spend parsimoniously
هزینه کردن به صورت صرفه جویانه
live parsimoniously
زندگی کردن به صورت صرفه جویانه
allocate parsimoniously
تخصیص به صورت صرفه جویانه
consume parsimoniously
مصرف به صورت صرفه جویانه
invest parsimoniously
سرمایه گذاری به صورت صرفه جویانه
use parsimoniously
استفاده به صورت صرفه جویانه
manage parsimoniously
مدیریت به صورت صرفه جویانه
budget parsimoniously
بودجه بندی به صورت صرفه جویانه
save parsimoniously
ذخیره کردن به صورت صرفه جویانه
spend money parsimoniously
هزینه کردن پول به صورت صرفه جویانه
she budgeted her expenses parsimoniously to save for a vacation.
او مخارج خود را به طور اقتصادی بودجهبندی کرد تا برای یک تعطیلات پس انداز کند.
the company operated parsimoniously to maximize profits.
شرکت برای افزایش سود به طور اقتصادی فعالیت میکرد.
he lived parsimoniously, always looking for discounts and deals.
او به طور اقتصادی زندگی میکرد و همیشه به دنبال تخفیف و معاملات بود.
they allocated resources parsimoniously during the project.
آنها منابع را به طور اقتصادی در طول پروژه تخصیص دادند.
the scientist approached the experiment parsimoniously, using minimal materials.
دانشمند با استفاده از مواد اولیه کم، با رویکرد اقتصادی آزمایش را انجام داد.
she explained the concept parsimoniously, making it easy to understand.
او مفهوم را به طور اقتصادی توضیح داد و آن را به راحتی قابل درک کرد.
he chose to invest parsimoniously, avoiding high-risk ventures.
او تصمیم گرفت به طور اقتصادی سرمایهگذاری کند و از سرمایهگذاریهای پرخطر اجتنا کند.
the writer crafted her sentences parsimoniously, ensuring clarity.
نویسنده جملات خود را به طور اقتصادی نوشت و اطمینان حاصل کرد که واضح هستند.
they managed their time parsimoniously to meet all deadlines.
آنها زمان خود را به طور اقتصادی مدیریت کردند تا تمام مهلتها را رعایت کنند.
he used resources parsimoniously, ensuring nothing went to waste.
او از منابع به طور اقتصادی استفاده کرد و اطمینان حاصل کرد که هیچ چیز هدر نرود.
spend parsimoniously
هزینه کردن به صورت صرفه جویانه
live parsimoniously
زندگی کردن به صورت صرفه جویانه
allocate parsimoniously
تخصیص به صورت صرفه جویانه
consume parsimoniously
مصرف به صورت صرفه جویانه
invest parsimoniously
سرمایه گذاری به صورت صرفه جویانه
use parsimoniously
استفاده به صورت صرفه جویانه
manage parsimoniously
مدیریت به صورت صرفه جویانه
budget parsimoniously
بودجه بندی به صورت صرفه جویانه
save parsimoniously
ذخیره کردن به صورت صرفه جویانه
spend money parsimoniously
هزینه کردن پول به صورت صرفه جویانه
she budgeted her expenses parsimoniously to save for a vacation.
او مخارج خود را به طور اقتصادی بودجهبندی کرد تا برای یک تعطیلات پس انداز کند.
the company operated parsimoniously to maximize profits.
شرکت برای افزایش سود به طور اقتصادی فعالیت میکرد.
he lived parsimoniously, always looking for discounts and deals.
او به طور اقتصادی زندگی میکرد و همیشه به دنبال تخفیف و معاملات بود.
they allocated resources parsimoniously during the project.
آنها منابع را به طور اقتصادی در طول پروژه تخصیص دادند.
the scientist approached the experiment parsimoniously, using minimal materials.
دانشمند با استفاده از مواد اولیه کم، با رویکرد اقتصادی آزمایش را انجام داد.
she explained the concept parsimoniously, making it easy to understand.
او مفهوم را به طور اقتصادی توضیح داد و آن را به راحتی قابل درک کرد.
he chose to invest parsimoniously, avoiding high-risk ventures.
او تصمیم گرفت به طور اقتصادی سرمایهگذاری کند و از سرمایهگذاریهای پرخطر اجتنا کند.
the writer crafted her sentences parsimoniously, ensuring clarity.
نویسنده جملات خود را به طور اقتصادی نوشت و اطمینان حاصل کرد که واضح هستند.
they managed their time parsimoniously to meet all deadlines.
آنها زمان خود را به طور اقتصادی مدیریت کردند تا تمام مهلتها را رعایت کنند.
he used resources parsimoniously, ensuring nothing went to waste.
او از منابع به طور اقتصادی استفاده کرد و اطمینان حاصل کرد که هیچ چیز هدر نرود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید