reconciliate

[ایالات متحده]/[ˌriːˈkɒnˌsɪlɪəθ]/
[بریتانیا]/[ˌriːˈkɒnˌsɪlɪəθ]/

ترجمه

v. بازگرداندن روابط دوستانه بین؛ به هماهنگی یا توافق درآوردن؛ با کسی صلح کردن.

جملات نمونه

we need to reconcile the budget with actual spending.

لازم است که بودجه را با هزینه‌های واقعی هماهنگ کنیم.

it's important to reconcile differences in opinion through discussion.

این مهم است که تفاوت‌های نظر را از طریق بحث هماهنگ کنیم.

the accountant will reconcile the bank statement with our records.

کیف‌نویس با بیانیه بانکی را با سوابق ما هماهنگ خواهد کرد.

can you reconcile these conflicting reports?

آیا می‌توانید این گزارش‌های متعارض را هماهنگ کنید؟

they tried to reconcile their relationship after the argument.

پس از اختلاف، آن‌ها سعی کردند رابطه خود را هماهنگ کنند.

the goal is to reconcile the company's vision with employee needs.

هدف این است که دیدگاه شرکت را با نیازهای کارکنان هماهنگ کنیم.

he sought to reconcile his faith with scientific findings.

او سعی کرد با یافته‌های علمی باور خود را هماهنگ کند.

the mediator helped reconcile the two parties involved in the dispute.

میانجی‌گر کمک کرد تا دو طرف درگیر در اختلاف را هماهنگ کند.

we must reconcile our actions with our values.

باید اقدامات خود را با ارزش‌هایمان هماهنگ کنیم.

the software automatically reconciles inventory levels.

نرم‌افزار به طور خودکار سطح موجودی را هماهنگ می‌کند.

it took time to reconcile after the painful separation.

پس از اینکه از هم جدا شدند، زمان زیادی برای هماهنگ شدن لازم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید