repressively

[ایالات متحده]/rɪˈpresɪvli/
[بریتانیا]/rɪˈpresɪvli/

ترجمه

adv. به روش سرکوبگرانه؛ با سرکوب یا کنترل، اغلب با زور.

عبارات و ترکیب‌ها

repressively strict

سخت‌گیرانه

جملات نمونه

the government ruled repressively, suppressing all dissent with an iron fist.

دولت به شدت سرکوبگرانه حکومت می‌کرد و با مشت آهنین هرگونه مخالفت را سرکوب می‌نمود.

the authoritarian regime acted repressively, silencing anyone who dared to speak out.

رژیم خودکامه به شدت سرکوبگرانه عمل می‌کرد و هر کسی که جرات ابراز نظر داشت را ساکت می‌نمود.

parents raised their children repressively, allowing no room for independence or free expression.

والدین فرزندان خود را به روش سرکوبگرانه تربیت می‌کردند و هیچ جایی برای استقلال یا آزادی بیان قائل نمی‌شدند.

the dictatorship governed repressively, demanding absolute obedience from its citizens.

دیکتاتوری به روش سرکوبگرانه حکومت می‌کرد و از شهروندان خود اطاعت مطلق می‌خواست.

during the stalinist era, the state functioned repressively, purging anyone deemed a threat.

در دوران استالین، دولت به روش سرکوبگرانه عمل می‌کرد و هر کسی که تهدیدی تلقی می‌شد را حذف می‌نمود.

the school principal administered rules repressively, punishing students severely for minor infractions.

مدیر مدرسه قوانین را به روش سرکوبگرانه اجرا می‌کرد و به شدت دانش‌آموزان را به دلیل تخلفات جزئی مجازات می‌نمود.

the company culture operated repressively, discouraging any creative thinking or innovation.

فرهنگ شرکت به روش سرکوبگرانه عمل می‌کرد و هرگونه تفکر خلاقانه یا نوآوری را دلسرد می‌نمود.

throughout history, many rulers have governed repressively to maintain their grip on power.

در طول تاریخ، بسیاری از حاکمان برای حفظ قدرت خود به روش سرکوبگرانه حکومت کرده‌اند.

the colonizers imposed their laws repressively upon the indigenous population.

مستعمره‌نشینان قوانین خود را به روش سرکوبگرانه بر جمعیت بومی تحمیل می‌کردند.

social expectations can behave repressively, limiting individual freedom and personal growth.

انتظارات اجتماعی می‌توانند به روش سرکوبگرانه رفتار کنند و آزادی فردی و رشد شخصی را محدود کنند.

the police state enforced its authority repressively, using surveillance and intimidation.

دولت پلیس با استفاده از نظارت و ارعاب، اقتدار خود را به روش سرکوبگرانه تحمیل می‌کرد.

his father ruled the household repressively, demanding complete obedience from all family members.

پدرش به روش سرکوبگرانه در خانه حکومت می‌کرد و از همه اعضای خانواده اطاعت کامل می‌خواست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید