| جمع | strugglers |
the struggler within
کسی که درون میکُشَد
struggler's journey
سفر کسی که میکُشَد
be a struggler
کسی که میکُشَد باش
the struggling artist hoped to sell a painting at the fair.
هنرمند در حال مبارزه امید داشت که یک نقاشی را در بازارچه بفروشد.
he was a lifelong struggler against injustice and inequality.
او در طول زندگی خود در برابر نابرابری و ظلم مبارزه کرد.
despite being a struggler, she never gave up on her dreams.
در حالی که او یک مبارز بود، او هرگز روی رویاها خود امید نگذاشت.
the company is a startup, and a constant struggler for funding.
شرکت یک شرکت جدید است و به طور مداوم در جستجوی سرمایه گذاری است.
he’s a quiet struggler, working tirelessly on his novel.
او یک مبارز ساکت است که به طور غیرمحدود روی رمان خود کار می کند.
many young entrepreneurs are struggling to launch their businesses.
بیشتر کارآفرینان جوان در حال مبارزه برای راه اندازی کسب و کار خود هستند.
the team was a struggler in the league, but showed resilience.
تیم در لیگ یک مبارز بود، اما مقاومت نشان داد.
she’s a dedicated struggler for animal rights and welfare.
او یک مبارز وفادار برای حقوق حیوانات و بهبود آنهاست.
the struggling economy made it difficult to find a job.
اقتصاد در حال مبارزه باعث شد که یافتن کار دشوار شود.
he was a political struggler, fighting for social change.
او یک مبارز سیاسی بود که برای تغییر اجتماعی میجنگید.
the struggling student worked two jobs to pay for school.
دانشجوی در حال مبارزه دو شغل داشت تا هزینه تحصیل را پرداخت.
the struggler within
کسی که درون میکُشَد
struggler's journey
سفر کسی که میکُشَد
be a struggler
کسی که میکُشَد باش
the struggling artist hoped to sell a painting at the fair.
هنرمند در حال مبارزه امید داشت که یک نقاشی را در بازارچه بفروشد.
he was a lifelong struggler against injustice and inequality.
او در طول زندگی خود در برابر نابرابری و ظلم مبارزه کرد.
despite being a struggler, she never gave up on her dreams.
در حالی که او یک مبارز بود، او هرگز روی رویاها خود امید نگذاشت.
the company is a startup, and a constant struggler for funding.
شرکت یک شرکت جدید است و به طور مداوم در جستجوی سرمایه گذاری است.
he’s a quiet struggler, working tirelessly on his novel.
او یک مبارز ساکت است که به طور غیرمحدود روی رمان خود کار می کند.
many young entrepreneurs are struggling to launch their businesses.
بیشتر کارآفرینان جوان در حال مبارزه برای راه اندازی کسب و کار خود هستند.
the team was a struggler in the league, but showed resilience.
تیم در لیگ یک مبارز بود، اما مقاومت نشان داد.
she’s a dedicated struggler for animal rights and welfare.
او یک مبارز وفادار برای حقوق حیوانات و بهبود آنهاست.
the struggling economy made it difficult to find a job.
اقتصاد در حال مبارزه باعث شد که یافتن کار دشوار شود.
he was a political struggler, fighting for social change.
او یک مبارز سیاسی بود که برای تغییر اجتماعی میجنگید.
the struggling student worked two jobs to pay for school.
دانشجوی در حال مبارزه دو شغل داشت تا هزینه تحصیل را پرداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید