taciturnly nodding
با حالتی ساکت و سر تکان دادن
taciturnly agreeing
با حالتی ساکت و موافقت کردن
taciturnly listening
با حالتی ساکت و گوش دادن
taciturnly observing
با حالتی ساکت و مشاهده کردن
taciturnly smiling
با حالتی ساکت و لبخند زدن
taciturnly waiting
با حالتی ساکت و صبر کردن
taciturnly reflecting
با حالتی ساکت و فکر کردن
taciturnly responding
با حالتی ساکت و پاسخ دادن
taciturnly pondering
با حالتی ساکت و تعمق کردن
taciturnly sharing
با حالتی ساکت و به اشتراک گذاشتن
he spoke taciturnly during the meeting.
او در طول جلسه به طور ساکت صحبت کرد.
she taciturnly agreed with his proposal.
او به طور ساکت با پیشنهاد او موافقت کرد.
they sat taciturnly on the bench, lost in thought.
آنها به طور ساکت روی نیمکت نشستند و در فکر فرو رفتند.
the child taciturnly listened to the story.
بچه به طور ساکت به داستان گوش داد.
he taciturnly observed the situation before speaking.
او قبل از صحبت کردن، به طور ساکت وضعیت را زیر نظر داشت.
she taciturnly nodded in agreement.
او به طور ساکت سر تکان داد و موافقت کرد.
he taciturnly watched the sunset.
او به طور ساکت غروب آفتاب را تماشا کرد.
they taciturnly exchanged glances across the room.
آنها به طور ساکت نگاهی به یکدیگر در سراسر اتاق انداختند.
she taciturnly reflected on her past experiences.
او به طور ساکت به تجربیات گذشته خود فکر کرد.
he taciturnly contemplated his next move.
او به طور ساکت گام بعدی خود را در نظر گرفت.
taciturnly nodding
با حالتی ساکت و سر تکان دادن
taciturnly agreeing
با حالتی ساکت و موافقت کردن
taciturnly listening
با حالتی ساکت و گوش دادن
taciturnly observing
با حالتی ساکت و مشاهده کردن
taciturnly smiling
با حالتی ساکت و لبخند زدن
taciturnly waiting
با حالتی ساکت و صبر کردن
taciturnly reflecting
با حالتی ساکت و فکر کردن
taciturnly responding
با حالتی ساکت و پاسخ دادن
taciturnly pondering
با حالتی ساکت و تعمق کردن
taciturnly sharing
با حالتی ساکت و به اشتراک گذاشتن
he spoke taciturnly during the meeting.
او در طول جلسه به طور ساکت صحبت کرد.
she taciturnly agreed with his proposal.
او به طور ساکت با پیشنهاد او موافقت کرد.
they sat taciturnly on the bench, lost in thought.
آنها به طور ساکت روی نیمکت نشستند و در فکر فرو رفتند.
the child taciturnly listened to the story.
بچه به طور ساکت به داستان گوش داد.
he taciturnly observed the situation before speaking.
او قبل از صحبت کردن، به طور ساکت وضعیت را زیر نظر داشت.
she taciturnly nodded in agreement.
او به طور ساکت سر تکان داد و موافقت کرد.
he taciturnly watched the sunset.
او به طور ساکت غروب آفتاب را تماشا کرد.
they taciturnly exchanged glances across the room.
آنها به طور ساکت نگاهی به یکدیگر در سراسر اتاق انداختند.
she taciturnly reflected on her past experiences.
او به طور ساکت به تجربیات گذشته خود فکر کرد.
he taciturnly contemplated his next move.
او به طور ساکت گام بعدی خود را در نظر گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید