unclenched

[ایالات متحده]/[ʌnˈklɛntʃt]/
[بریتانیا]/[ʌnˈklɛntʃt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آزاد کردن دست فشار داده شده؛ از گرفتاری سخت فرمان دادن آزاد کردن؛ کمتر دردسر یا سخت شدگی شد.
adj. آزاد؛ فشار داده نشده.

عبارات و ترکیب‌ها

unclenched fist

پنج‌ انگشت باز

unclenched hand

دست باز

unclenched jaw

چانه باز

unclenched teeth

دندان‌های باز

unclenched grip

گرفتاری باز

unclenched her hand

دستش را باز کرد

unclenched fingers

پنج‌ انگشت‌های باز

unclenched slowly

باز شدند به آرامی

unclenched muscles

عضلات باز

unclenched and relaxed

باز و آرام

جملات نمونه

her hand, previously clenched, was now unclenched and resting on the table.

دست او که پیش از این شدیداً تنگ شده بود، اکنون باز شده و روی میز قرار گرفته بود.

after a moment of tense silence, his fist slowly unclenched.

پس از لحظه‌ای سکوت تنش‌زا، دست پاک او به آرامی باز شد.

the child's tiny fist, unclenched with curiosity, reached for the toy.

دست کوچک کودک، با علاقه‌ای جدید باز شده و به سمت بازیگوشی کشیده شد.

he unclenched his jaw, trying to appear calm despite his anger.

او لب‌های خود را باز کرد تا با وجود غصه‌اش به نظر آرام برسد.

the team's spirit, once clenched with anxiety, began to unclench as they secured the win.

روان تیم که پیش از این به علت نگرانی‌هایش تنگ شده بود، با پیروزی آن‌ها آغاز به باز شدن کرد.

unclenched determination filled her eyes as she prepared for the challenge.

تعیین‌شده‌ای که باز شده بود، چشمان او را پر کرد در حالی که برای چالش آماده می‌شد.

he unclenched his grip on the steering wheel, relieved to have arrived safely.

او گرفتاری خود را روی میله کنترل باز کرد، چون خوشحال بود که ایمن به مقصد رسیده است.

the muscles in his arm unclenched after hours of strenuous exercise.

عضلات دست او پس از ساعاتی تمرین سخت باز شدند.

she unclenched her mind from the problem, hoping a fresh perspective would emerge.

او ذهن خود را از مسئله باز کرد و امیدوار بود که نگاهی جدید ظهور کند.

unclenched and hopeful, they faced the future with renewed vigor.

باز و امیدوار، آن‌ها با انرژی جدیدی به آینده نگاه کردند.

the artist's hand, unclenched and steady, guided the brush across the canvas.

دست هنرمند، باز و پایدار، فرش را روی کanvas راهنمایی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید