an undignified rush to be first
یک ازدحام غیرمتعارف برای اولین بودن
an undignified scramble over the wall.
یک تلاش غیرمتعارف برای عبور از دیوار.
He was reluctant to strike such an undignified pose before his girlfriend.
او نمی خواست در چنین حالت غیرمتعارفی در مقابل نامزدش قرار بگیرد.
to behave in an undignified way
به روشی غیرمتعارفی رفتار کردن
to speak in an undignified manner
به روشی غیرمتعارفی صحبت کردن
to find oneself in an undignified position
خود را در موقعیتی غیرمتعارفی قرار دادن
an undignified rush to be first
یک ازدحام غیرمتعارف برای اولین بودن
an undignified scramble over the wall.
یک تلاش غیرمتعارف برای عبور از دیوار.
He was reluctant to strike such an undignified pose before his girlfriend.
او نمی خواست در چنین حالت غیرمتعارفی در مقابل نامزدش قرار بگیرد.
to behave in an undignified way
به روشی غیرمتعارفی رفتار کردن
to speak in an undignified manner
به روشی غیرمتعارفی صحبت کردن
to find oneself in an undignified position
خود را در موقعیتی غیرمتعارفی قرار دادن
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید