unfulfilled promise
وعده عملنکرده
unfulfillable request
درخواست غیرقابل انجام
unfulfilled potential
ظرفیتهای دستنیافته
unfulfilled needs
نیازهای برآوردهنشده
unfulfilled desire
خواسته برآوردهنشده
unfulfilled expectations
انتظارات برآوردهنشده
unfulfilled role
نقش عملنکرده
unfulfilled duties
وظایف انجامنشده
unfulfilled ambition
جاهطلبی برآوردهنشده
unfulfilled dream
رویای برآوردهنشده
the company failed to unfulfill the massive backlog of orders.
شرکت نتوانست سفارشات زیادی که پیشبرد شده بودند را انجام ندهد.
we need to unfulfill the warehouse shelves to make space for new inventory.
ما نیاز داریم که رفتههای انبار را انجام ندهیم تا فضایی برای کالاهای جدید ایجاد شود.
the system automatically unfulfilled the cancelled orders.
سیستم به طور خودکار سفارشات لغو شده را انجام نداد.
it's crucial to unfulfill outdated data from the database regularly.
حذف دادههای منسوخ از پایگاه دادهها به طور منظم بسیار مهم است.
the team worked tirelessly to unfulfill the pending requests.
تیم با تلاش بیوقفهای برای انجام ندادن درخواستهای معلق کار کرد.
can you unfulfill these items from my shopping cart?
آیا میتوانید این کالاها را از سبد خرید من حذف کنید؟
the goal is to unfulfill all the returned merchandise.
هدف حذف تمام کالاهای بازگشتی است.
we must unfulfill the reservations made under the previous management.
ما باید رزروهایی که در زمان مدیریت قبلی انجام شدهاند را حذف کنیم.
the software allows users to easily unfulfill unwanted subscriptions.
این نرمافزار به کاربران اجازه میدهد که مشترکیهای مورد نیاز نبودن را به راحتی حذف کنند.
the process of unfulfillment ensured customer satisfaction.
فرآیند حذف اطمینان حاصل کرد که رضایت مشتری حفظ شود.
the warehouse staff began to unfulfill the damaged goods.
کارکنان انبار شروع به حذف کالاهای آسیبدیده کردند.
unfulfilled promise
وعده عملنکرده
unfulfillable request
درخواست غیرقابل انجام
unfulfilled potential
ظرفیتهای دستنیافته
unfulfilled needs
نیازهای برآوردهنشده
unfulfilled desire
خواسته برآوردهنشده
unfulfilled expectations
انتظارات برآوردهنشده
unfulfilled role
نقش عملنکرده
unfulfilled duties
وظایف انجامنشده
unfulfilled ambition
جاهطلبی برآوردهنشده
unfulfilled dream
رویای برآوردهنشده
the company failed to unfulfill the massive backlog of orders.
شرکت نتوانست سفارشات زیادی که پیشبرد شده بودند را انجام ندهد.
we need to unfulfill the warehouse shelves to make space for new inventory.
ما نیاز داریم که رفتههای انبار را انجام ندهیم تا فضایی برای کالاهای جدید ایجاد شود.
the system automatically unfulfilled the cancelled orders.
سیستم به طور خودکار سفارشات لغو شده را انجام نداد.
it's crucial to unfulfill outdated data from the database regularly.
حذف دادههای منسوخ از پایگاه دادهها به طور منظم بسیار مهم است.
the team worked tirelessly to unfulfill the pending requests.
تیم با تلاش بیوقفهای برای انجام ندادن درخواستهای معلق کار کرد.
can you unfulfill these items from my shopping cart?
آیا میتوانید این کالاها را از سبد خرید من حذف کنید؟
the goal is to unfulfill all the returned merchandise.
هدف حذف تمام کالاهای بازگشتی است.
we must unfulfill the reservations made under the previous management.
ما باید رزروهایی که در زمان مدیریت قبلی انجام شدهاند را حذف کنیم.
the software allows users to easily unfulfill unwanted subscriptions.
این نرمافزار به کاربران اجازه میدهد که مشترکیهای مورد نیاز نبودن را به راحتی حذف کنند.
the process of unfulfillment ensured customer satisfaction.
فرآیند حذف اطمینان حاصل کرد که رضایت مشتری حفظ شود.
the warehouse staff began to unfulfill the damaged goods.
کارکنان انبار شروع به حذف کالاهای آسیبدیده کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید