| زمان گذشته | frustrated |
| قسمت سوم فعل | frustrated |
| شکل سوم شخص مفرد | frustrates |
| صفت یا فعل حال استمراری | frustrating |
feel frustrated
احساس ناامیدی
frustrating situation
وضعیت ناامیدکننده
frustrating experience
تجربه ناامیدکننده
frustrate the plans of one's enemy
ناکام کردن نقشههای دشمن
He was frustrated by deep poverty.
او به دلیل فقر عمیق ناامید شده بود.
A persistent wind frustrated my attempt to rake the lawn.
یک باد مداوم تلاش من برای چیدن چمن را ناکام کرد.
Alfonso tried to frustrate his plans.
آلفونسو سعی کرد نقشههای خود را ناکام کند.
young people get frustrated with the system.
جوانان نسبت به سیستم ناامید میشوند.
jealousies and frustrated passions.
حسادتها و اشتیاقهای ناکام.
He was frustrated by his poverty.
او به دلیل فقر خود ناامید شده بود.
The trouble is that he frustrates much easily.
مشکل این است که او به راحتی ناامید میشود.
The police frustrated the bandits' attempt to rob the bank.
پلیس تلاش سارقان برای سرقت از بانک را ناکام کرد.
The weather frustrated our plans.
آب و هوا برنامههای ما را ناکام کرد.
The police frustrated the bandit's attempt to rob the bank.
پلیس تلاش سارق برای سرقت از بانک را ناکام کرد.
A poor memory frustrated her efforts to become an actress.
حافظه ضعیف تلاش او برای تبدیل شدن به بازیگر را ناکام کرد.
He frustrated his enemies in their plans.
او دشمنان خود را در نقشههایشان ناکام کرد.
The young artist was often frustrated in his ambition to paint.
هنرمند جوان اغلب در جاهطلبی او برای نقاشی با ناکامی مواجه میشد.
Heavy rain frustrated out our plans for a picnic.
باران شدید برنامههای ما برای پیک نیک را ناکام کرد.
But this didn’t frustrate Einstein.He was content to go as far as he could.
اما این باعث نشد که اینشتین ناامید شود. او راضی بود تا جایی که میتوانست پیش برود.
When I get so frustrated and angry, I have to vent my spleen on someone.
وقتی آنقدر ناامید و عصبانی میشوم، باید خشم خود را روی کسی خالی کنم.
a frustrated woman bent on exacting a cruel revenge for his rejection.
یک زن ناامید که قصد داشت انتقام وحشیانهای را به دلیل طرد او بگیرد.
in numerous policy areas, central government has been frustrated by local authorities.
در بسیاری از زمینههای سیاست، دولت مرکزی توسط مقامات محلی ناکام شده است.
feel frustrated
احساس ناامیدی
frustrating situation
وضعیت ناامیدکننده
frustrating experience
تجربه ناامیدکننده
frustrate the plans of one's enemy
ناکام کردن نقشههای دشمن
He was frustrated by deep poverty.
او به دلیل فقر عمیق ناامید شده بود.
A persistent wind frustrated my attempt to rake the lawn.
یک باد مداوم تلاش من برای چیدن چمن را ناکام کرد.
Alfonso tried to frustrate his plans.
آلفونسو سعی کرد نقشههای خود را ناکام کند.
young people get frustrated with the system.
جوانان نسبت به سیستم ناامید میشوند.
jealousies and frustrated passions.
حسادتها و اشتیاقهای ناکام.
He was frustrated by his poverty.
او به دلیل فقر خود ناامید شده بود.
The trouble is that he frustrates much easily.
مشکل این است که او به راحتی ناامید میشود.
The police frustrated the bandits' attempt to rob the bank.
پلیس تلاش سارقان برای سرقت از بانک را ناکام کرد.
The weather frustrated our plans.
آب و هوا برنامههای ما را ناکام کرد.
The police frustrated the bandit's attempt to rob the bank.
پلیس تلاش سارق برای سرقت از بانک را ناکام کرد.
A poor memory frustrated her efforts to become an actress.
حافظه ضعیف تلاش او برای تبدیل شدن به بازیگر را ناکام کرد.
He frustrated his enemies in their plans.
او دشمنان خود را در نقشههایشان ناکام کرد.
The young artist was often frustrated in his ambition to paint.
هنرمند جوان اغلب در جاهطلبی او برای نقاشی با ناکامی مواجه میشد.
Heavy rain frustrated out our plans for a picnic.
باران شدید برنامههای ما برای پیک نیک را ناکام کرد.
But this didn’t frustrate Einstein.He was content to go as far as he could.
اما این باعث نشد که اینشتین ناامید شود. او راضی بود تا جایی که میتوانست پیش برود.
When I get so frustrated and angry, I have to vent my spleen on someone.
وقتی آنقدر ناامید و عصبانی میشوم، باید خشم خود را روی کسی خالی کنم.
a frustrated woman bent on exacting a cruel revenge for his rejection.
یک زن ناامید که قصد داشت انتقام وحشیانهای را به دلیل طرد او بگیرد.
in numerous policy areas, central government has been frustrated by local authorities.
در بسیاری از زمینههای سیاست، دولت مرکزی توسط مقامات محلی ناکام شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید