uninclined

[ایالات متحده]/[ˌʌnɪnˈklaɪnd]/
[بریتانیا]/[ˌʌnɪnˈklaɪnd]/

ترجمه

adj. ناگرای; مایل به انجام نکردن چیزی نیست؛ مایل به انجام چیزی نیست.
adv. ناگرای; با ناخوشایی.

عبارات و ترکیب‌ها

uninclined to help

خوشحال نیستم کمک کنم

being uninclined

بودن خوشحال نیست

quite uninclined

خیلی خوشحال نیستم

uninclined to speak

خوشحال نیستم صحبت کنم

she's uninclined

او خوشحال نیست

uninclined now

همین الان خوشحال نیستم

feel uninclined

احساس خوشحال نبودن

was uninclined

خوشحال نبود

they're uninclined

آنها خوشحال نیستند

uninclined to change

خوشحال نیستم تغییر کنم

جملات نمونه

i am uninclined to accept your proposal at this time.

من در این لحظه تمایلی به پذیرفتن پیشنهاد شما ندارم.

she was uninclined to participate in the team-building exercise.

او تمایلی به شرکت در فعالیت سازماندهی تیم نداشت.

he seemed uninclined to offer any assistance whatsoever.

وی به نظر می‌رسید هیچگونه کمکی ارائه ندهد.

the board was uninclined to approve the new budget.

هیئت رئیسه تمایلی به تأیید بودجه جدید نداشت.

they were uninclined to change their original plans.

آن‌ها تمایلی به تغییر برنامه‌های اولیه خود نداشتند.

the dog was uninclined to chase the ball today.

سگ امروز تمایلی به دنبال کردن توپ نداشت.

i'm uninclined to believe everything i read online.

من تمایلی به باور کردن هرچه آنلاین می‌خوانم ندارم.

the committee was uninclined to make a hasty decision.

کمیته تمایلی به اتخاذ تصمیمی عجله‌آمیز نداشت.

he was uninclined to discuss the matter further.

او تمایلی به بحث بیشتر در مورد این مسئله نداشت.

the researchers were uninclined to publish preliminary findings.

پژوهشگران تمایلی به انتشار یافته‌های اولیه نداشتند.

she was uninclined to take on any extra responsibilities.

او تمایلی به قبول هرگونه مسئولیت اضافه‌ای نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید