unperceptively

[ایالات متحده]/ˌʌnpəˈseptɪvli/
[بریتانیا]/ˌʌnpərˈseptɪvli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که چیزهایی را به دقت نمی‌بیند یا نمی‌گذارد؛ بدون درک یا درک عمیق

عبارات و ترکیب‌ها

almost unperceptively

تقریباً بدون دریافت

quite unperceptively

به طور کامل بدون دریافت

somewhat unperceptively

به اندازه‌ای کم بدون دریافت

very unperceptively

بسیار بدون دریافت

moved unperceptively

به طور نامرئی حرکت کرد

changed unperceptively

به طور نامرئی تغییر کرد

grown unperceptively

به طور نامرئی رشد کرد

shifted unperceptively

به طور نامرئی جابه‌جایی شد

passed unperceptively

به طور نامرئی گذشت

progressed unperceptively

به طور نامرئی پیشرفت کرد

جملات نمونه

the detective unperceptively observed the suspect from across the crowded room, noting every subtle movement.

دزدی از طرف مقابل اتاق پر از مردم به شکارکن را بدون اینکه کسی متوجه شود مشاهده می‌کرد و تمام حرکات ظریف را ثبت می‌کرد.

she unperceptively watched the children play, waiting for someone to show signs of distress.

او به طور غیرمحسوس کودکان را در حال بازی داشت و منتظر می‌ماند تا کسی نشانه‌های ناراحتی را نشان دهد.

the scientist unperceptively monitored the reactions, keeping careful records without alerting the subjects.

دانشمند به طور غیرمحسوس واکنش‌ها را پیگیری می‌کرد و بدون اینکه افراد مورد مطالعه را وادار کند، یادداشت‌های دقیقی می‌گذاشت.

he unperceptively studied the ancient manuscript, trying not to draw attention to his intense interest.

او به طور غیرمحسوس به متن قدیمی مطالعه می‌کرد و سعی می‌کرد توجهی به علاقه شدیدش جلب نکند.

the security guard unperceptively examined the perimeter, maintaining a casual appearance while remaining vigilant.

نگهبان به طور غیرمحسوس مرز را بررسی می‌کرد و در حالی که دوست داشت به نظر از خود بی‌تفاوت باشد، همچنان مراقبت می‌کرد.

the journalist unperceptively listened to the conversation, gathering information without being detected.

نویسنده به طور غیرمحسوس به گفتگو گوش می‌داد و اطلاعات را جمع‌آوری می‌کرد بدون اینکه شناسایی شود.

the teacher unperceptively observed the student's behavior, noting potential learning difficulties.

معلم به طور غیرمحسوس رفتار دانش‌آموز را مشاهده می‌کرد و مشکلات یادگیری احتمالی را یادداشت می‌کرد.

the researcher unperceptively perceived subtle changes in the data patterns, documenting findings quietly.

پژوهشگر به طور غیرمحسوس تغییرات ظریف در الگوهای داده‌ها را درک می‌کرد و یافته‌های خود را به طور خفیه ثبت می‌کرد.

the nature photographer unperceptively watched the rare bird, waiting for the perfect moment to capture its image.

فotograf طبیعت به طور غیرمحسوس به پرندۀ نادر نگاه می‌کرد و منتظر لحظه‌ای کامل برای ثبت تصویر آن می‌ماند.

the psychologist unperceptively regarded the patient's body language, analyzing non-verbal cues during therapy.

روان‌شناس به طور غیرمحسوس به زبان بدن بیمار نگاه می‌کرد و در طول درمان نشانه‌های غیرکلامی را تحلیل می‌کرد.

the chef unperceptively tasted the sauce, adjusting seasonings without drawing attention to his corrections.

شکیف به طور غیرمحسوس به سس چشید و به طوری که تصحیحاتش توجهی جلب نکند، ادویه‌ها را تنظیم می‌کرد.

the negotiator unperceptively studied his opponent's reactions, adapting his strategy accordingly.

مذاکره‌کننده به طور غیرمحسوس به واکنش‌های رقبتی خود نگاه می‌کرد و استراتژی خود را به دنبال آن تنظیم می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید