unobservantly

[ایالات متحده]/[ʌnˈɒbzəvəntli]/
[بریتانیا]/[ʌnˈɑːbzəvəntli]/

ترجمه

adv. به صورت غافلگری؛ بدون توجه به چیزهایی؛ بدون دقت.

عبارات و ترکیب‌ها

unobservantly watching

به‌طور نادانانه نظرا می‌کرد

unobservantly missed

به‌طور نادانانه گم شد

unobservantly listened

به‌طور نادانانه گوش می‌داد

unobservantly walked

به‌طور نادانانه پیاده روی می‌کرد

unobservantly ignored

به‌طور نادانانه صرف نظر کرد

unobservantly scanned

به‌طور نادانانه اسکن می‌کرد

unobservantly approached

به‌طور نادانانه نزدیک شد

جملات نمونه

he unobservantly walked past the open door, completely missing the cat inside.

او به طور ناخودآگاه از در باز عبور کرد و کاملاً گربه‌ای که در داخل بود را ندید.

unobservantly, she scrolled through her phone, unaware of the approaching car.

به طور ناخودآگاه، او از روی تلفن خود لیست می‌کرد و از خودروی نزدیک شده آگاه نبود.

the security guard unobservantly watched the monitor, failing to notice the suspicious activity.

نگهبان به طور ناخودآگاه به صفحه نمایش نگاه می‌کرد و فعالیت مشکوک را متوجه نشد.

unobservantly taking notes, he missed several key points during the lecture.

به طور ناخودآگاه یادداشت می‌گرفت و در حین سخنرانی چند نکته کلیدی را از دست داد.

she unobservantly listened to the instructions, later realizing she’d done it wrong.

او به طور ناخودآگاه به دستورالعمل‌ها گوش می‌داد و بعداً متوجه شد که اشتباه کرده است.

unobservantly, the child played with the ball, oblivious to the puddle nearby.

به طور ناخودآگاه، کودک با توپ بازی می‌کرد و از چشمه نزدیک آگاه نبود.

the detective realized the suspect had unobservantly blended into the crowd.

مقام انتظامی متوجه شد که مشکوک به طور ناخودآگاه در جمع جمعه گم شده است.

unobservantly, he accepted the offer, not considering the potential consequences.

به طور ناخودآگاه، او پیشنهاد را پذیرفت و عواقب محتمل را در نظر نگرفت.

she unobservantly glanced at the map, unable to determine their location.

او به طور ناخودآگاه به نقشه نگاه کرد و نتوانست جایگاه آن‌ها را تعیین کند.

the artist unobservantly sketched the landscape, missing the subtle details.

هنرمند به طور ناخودآگاه طرح‌های منظره را رسم کرد و جزئیات ظریف را از دست داد.

unobservantly, he agreed with everything, without questioning the logic.

به طور ناخودآگاه، او با هر چیز موافقت کرد و منطق را بدون سوال کردن پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید