well-done

[ایالات متحده]/[wɛl dʌn]/
[بریتانیا]/[wɛl dʌn]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پخته شده به رنگ قهوه تیره، معمولاً با پеченه یا پختن در فر؛ عالی؛ ماهر؛ موفق.
adv. به‌طور موفقیت‌آمیز؛ به‌طور ماهرانه؛ به‌طور مؤثر.

عبارات و ترکیب‌ها

well-done steak

گوشت گوسفند پخته شده

well-done job

کار پخته شده

well-done meal

غذای پخته شده

sounds well-done

به نظر می‌رسد پخته شده باشد

well-done, team!

خوب پخته شده، تیم!

get well-done

پخته شوید

looks well-done

به نظر می‌رسد پخته شده باشد

well-done pizza

پیتزا پخته شده

truly well-done

واقعاً پخته شده

very well-done

خیلی پخته شده

جملات نمونه

the steak was well-done and slightly overcooked.

گوشت گوسفند به درستی پخته شده و کمی بیش از حد پخته شده بود.

she did a well-done job on the presentation.

او کاری خوب روی ارائه انجام داد.

he gave a well-done performance in the play.

او در نمایش یک اجرای خوب ارائه داد.

the team's well-done efforts led to victory.

تلاش‌های خوب تیم منجر به پیروزی شد.

it's a well-done plan, but needs refinement.

این یک برنامه خوب است، اما نیاز به بهبود دارد.

the cake was well-done and golden brown.

کیک به درستی پخته شده و قهوه‌ای طلایی بود.

they received a well-done review for their book.

آنها برای کتابشان یک نقد خوب دریافت کردند.

the project was well-done within the deadline.

پروژه در مهلت مقرر به خوبی انجام شد.

it was a well-done speech, very persuasive.

این یک سخنرانی خوب بود، بسیار متقاعد کننده.

the roast chicken was cooked well-done.

پخته شده گوشت مرغ به درستی پخته شده بود.

she's done a well-done job of organizing the event.

او کاری خوب در سازماندهی رویداد انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید