yes-men abound
فردینگوها فراوان هستند
avoid yes-men
از فردینگوها اجتناج کنید
surround yes-men
خود را در میان فردینگوها قرار دهید
yes-man culture
فرهنگ فردینگویی
be a yes-man
فردینگو باشید
stop being yes-men
دیگر فردینگو نباشید
yes-men's praise
تعریف فردینگوها
hated yes-men
فردینگوهای مورد تنفر
become yes-men
به فردینگو تبدیل شوید
no yes-men
هیچ فردینگو وجود ندارد
the manager always surrounded himself with yes-men who agreed with everything he said.
مدیر همیشه خود را با چاپلوسانی احاطه میکرد که با همه چیز او موافق بودند.
we need honest feedback, not a room full of yes-men telling us what we want to hear.
ما به بازخورد صادقانه نیاز داریم، نه اتاقی پر از چاپلوسانی که به ما میگویند چه میخواهیم بشنویم.
he quickly realized his team was full of yes-men and started seeking outside opinions.
او به سرعت متوجه شد که تیمش پر از چاپلوس است و شروع به جستجوی نظرات خارج از سازمان کرد.
the company culture rewarded yes-men, discouraging employees from challenging the status quo.
فرهنگ شرکت پاداش میداد چاپلوسان را و از به چالش کشیدن وضعیت موجود توسط کارمندان جلوگیری میکرد.
it's important to avoid becoming a yes-man and learn to respectfully disagree.
مهم است که از تبدیل شدن به یک چاپلوس خودداری کنید و یاد بگیرید که به طور محترمانه اختلاف نظر داشته باشید.
she was tired of working with yes-men and wanted colleagues who offered constructive criticism.
او از کار کردن با چاپلوسان خسته شده بود و همکارانی میخواست که انتقاد سازنده ارائه میدادند.
he warned his son against becoming a yes-man in order to climb the corporate ladder.
او به پسرش هشدار داد که برای بالا رفتن از نردبان شرکتی، چاپلوس نشود.
the project failed because everyone was a yes-man and no one pointed out the flaws.
این پروژه شکست خورد زیرا همه چاپلوس بودند و هیچ کس به نقاط ضعف اشاره نکرد.
being a yes-man might seem beneficial in the short term, but it hinders long-term growth.
چاپلوس بودن ممکن است در کوتاه مدت مفید به نظر برسد، اما مانع رشد بلندمدت میشود.
the ceo valued loyalty, but not at the expense of having a team of yes-men.
مدیرعامل به وفاداری ارزش میداد، اما به قیمت داشتن تیمی از چاپلوسان نبود.
he was accused of creating an environment where only yes-men thrived.
اتهام داشتند که او محیطی را ایجاد کرده که فقط چاپلوسان در آن شکوفا میشوند.
yes-men abound
فردینگوها فراوان هستند
avoid yes-men
از فردینگوها اجتناج کنید
surround yes-men
خود را در میان فردینگوها قرار دهید
yes-man culture
فرهنگ فردینگویی
be a yes-man
فردینگو باشید
stop being yes-men
دیگر فردینگو نباشید
yes-men's praise
تعریف فردینگوها
hated yes-men
فردینگوهای مورد تنفر
become yes-men
به فردینگو تبدیل شوید
no yes-men
هیچ فردینگو وجود ندارد
the manager always surrounded himself with yes-men who agreed with everything he said.
مدیر همیشه خود را با چاپلوسانی احاطه میکرد که با همه چیز او موافق بودند.
we need honest feedback, not a room full of yes-men telling us what we want to hear.
ما به بازخورد صادقانه نیاز داریم، نه اتاقی پر از چاپلوسانی که به ما میگویند چه میخواهیم بشنویم.
he quickly realized his team was full of yes-men and started seeking outside opinions.
او به سرعت متوجه شد که تیمش پر از چاپلوس است و شروع به جستجوی نظرات خارج از سازمان کرد.
the company culture rewarded yes-men, discouraging employees from challenging the status quo.
فرهنگ شرکت پاداش میداد چاپلوسان را و از به چالش کشیدن وضعیت موجود توسط کارمندان جلوگیری میکرد.
it's important to avoid becoming a yes-man and learn to respectfully disagree.
مهم است که از تبدیل شدن به یک چاپلوس خودداری کنید و یاد بگیرید که به طور محترمانه اختلاف نظر داشته باشید.
she was tired of working with yes-men and wanted colleagues who offered constructive criticism.
او از کار کردن با چاپلوسان خسته شده بود و همکارانی میخواست که انتقاد سازنده ارائه میدادند.
he warned his son against becoming a yes-man in order to climb the corporate ladder.
او به پسرش هشدار داد که برای بالا رفتن از نردبان شرکتی، چاپلوس نشود.
the project failed because everyone was a yes-man and no one pointed out the flaws.
این پروژه شکست خورد زیرا همه چاپلوس بودند و هیچ کس به نقاط ضعف اشاره نکرد.
being a yes-man might seem beneficial in the short term, but it hinders long-term growth.
چاپلوس بودن ممکن است در کوتاه مدت مفید به نظر برسد، اما مانع رشد بلندمدت میشود.
the ceo valued loyalty, but not at the expense of having a team of yes-men.
مدیرعامل به وفاداری ارزش میداد، اما به قیمت داشتن تیمی از چاپلوسان نبود.
he was accused of creating an environment where only yes-men thrived.
اتهام داشتند که او محیطی را ایجاد کرده که فقط چاپلوسان در آن شکوفا میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید