blasé

[ایالات متحده]/ˌblɑːˈzeɪ/
[بریتانیا]/ˌblɑːˈzeɪ/

ترجمه

adj. بی‌تفاوت یا بی‌اعتنا به چیزی به دلیل اینکه قبلاً آن را بارها تجربه یا دیده‌اید.

عبارات و ترکیب‌ها

blasé attitude

حالت بی‌تفاوت

becoming blasé

تبدیل شدن به بی‌تفاوت

blasé expression

حالت بی‌تفاوت روی صورت

so blasé

خیلی بی‌تفاوت

blasé demeanor

رفتار بی‌تفاوت

felt blasé

احساس بی‌تفاوتی کردن

blasé about it

بی‌تفاوت در مورد آن

acting blasé

ظاهر بی‌تفاوت بودن

blasé now

بی‌تفاوت الان

utterly blasé

کاملاً بی‌تفاوت

جملات نمونه

after years in the industry, she became blasé about celebrity gossip.

پس سال‌ها فعالیت در این صنعت، نسبت به شایعات مربوط به مشاهیر بی‌تفاوت شده بود.

he gave a blasé shrug when he heard the news.

وقتی خبر را شنید، بی‌تفاوتانه سرش را تکان داد.

the audience seemed blasé towards the magician's tricks.

به نظر می‌رسید که مخاطبان نسبت به شعبده‌های جادوگر بی‌تفاوت هستند.

she adopted a blasé attitude to hide her disappointment.

او یک نگرش بی‌تفاوت را برای پنهان کردن ناامیدی خود اتخاذ کرد.

the critic was blasé about the film's potential.

منتقد نسبت به پتانسیل فیلم بی‌تفاوت بود.

his blasé demeanor didn't fool anyone; he was worried.

حالت بی‌تفاوت او فریب کسی را در نیاورد؛ او نگران بود.

the party was fun, but the atmosphere was a bit blasé.

مهمانی سرگرم‌کننده بود، اما فضای آن کمی بی‌تفاوت بود.

she tried to appear blasé about the job offer.

او سعی کرد نسبت به پیشنهاد شغلی بی‌تفاوت به نظر برسد.

the band's blasé response to the fans was disappointing.

پاسخ بی‌تفاوت گروه به طرفداران ناراحت‌کننده بود.

he maintained a blasé front throughout the meeting.

او در طول جلسه یک چهره بی‌تفاوت حفظ کرد.

despite the victory, the team seemed rather blasé.

با وجود پیروزی، تیم به نظر می‌رسید که نسبتاً بی‌تفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید