brutalized

[ایالات متحده]/ˈbrʊtəlaɪzd/
[بریتانیا]/bruh-tuh-lahyzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را از انسانیت خود محروم کردن؛ آنها را بی‌رحم یا خشن کردن؛ با کسی به طور بی‌رحمانه یا خشن رفتار کردن
adj. بی‌رحم و خشن

عبارات و ترکیب‌ها

brutalized victims

قربانیان بی‌رحمانه

brutalized society

جامعه بی‌رحم

brutalized youth

جوانان بی‌رحم

brutalized animals

حیوانات بی‌رحم

brutalized communities

جامعات بی‌رحم

brutalized culture

فرهنگ بی‌رحم

brutalized individuals

افراد بی‌رحم

brutalized bodies

بدن‌های بی‌رحم

brutalized history

تاریخچه بی‌رحمانه

brutalized lives

زندگی‌های بی‌رحم

جملات نمونه

the documentary revealed how animals are often brutalized in captivity.

فیلم مستند نشان داد که حیوانات اغلب در اسارت مورد خشونت قرار می گیرند.

many victims of war are brutalized by the violence they experience.

بسیاری از قربانیان جنگ به دلیل خشونی که تجربه می کنند مورد خشونت قرار می گیرند.

he felt that the system had brutalized him over the years.

او احساس می کرد که سیستم سال ها او را مورد خشونت قرار داده است.

she spoke out against the way animals are brutalized for entertainment.

او با تندی علیه نحوه مورد خشونت قرار گرفتن حیوانات برای سرگرمی صحبت کرد.

the report highlighted how prisoners are often brutalized in detention.

گزارش نشان داد که زندانیان اغلب در بازداشت مورد خشونت قرار می گیرند.

witnesses described how the protesters were brutalized by the police.

شهود توصیف کردند که چگونه معترضان توسط پلیس مورد خشونت قرار گرفتند.

he was brutalized by the harsh conditions of the camp.

او به دلیل شرایط سخت اردوگاه مورد خشونت قرار گرفت.

survivors often share their stories of how they were brutalized.

بازماندگان اغلب داستان های خود را در مورد اینکه چگونه مورد خشونت قرار گرفته اند به اشتراک می گذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید