clean-cut look
پوست تمیز و مرتب
clean-cut style
سبک تمیز و مرتب
clean-cut image
تصویر تمیز و مرتب
clean-cut boy
پسری با پوست تمیز
clean-cut fellow
همسالی با پوست تمیز
clean-cut appearance
ظرفیت تمیز و مرتب
getting clean-cut
در حال شدن تمیز و مرتب
a clean-cut man
یک مرد تمیز و مرتب
clean-cut and handsome
تمیز و زیبا
clean-cut lines
خطوط تمیز
he had a clean-cut appearance with short, neat hair.
او ظاهری تمیز و مرتب با موی کوتاه و مرتب داشت.
the clean-cut lawyer presented a strong case to the jury.
lawyer تمیز و مرتب یک دفاع قوی به جمعیت دادگاه ارائه کرد.
she prefers a clean-cut style of dressing, favoring tailored suits.
او به سبک تمیز و مرتب لباس پوشیدن ترجیح می دهد و از پاییختن لباس های ساخته شده می پسندد.
the clean-cut design of the building appealed to many buyers.
طراحی تمیز و مرتب ساختمان به بسیاری از خریداران جذب شد.
he gave a clean-cut answer, avoiding any ambiguity.
او پاسخی تمیز و مرتب داد و از هرگونه ابهامی پرهیز کرد.
the company sought a clean-cut marketing strategy to reach a wider audience.
شرکت به دنبال یک استراتژی بازاریابی تمیز و مرتب برای دستیابی به جمع بزرگتری از مخاطبین بود.
despite the chaos, he maintained a clean-cut demeanor.
درحالی که در آشفتگی بود، او باز هم رفتاری تمیز و مرتب داشت.
the clean-cut lines of the furniture added a modern touch to the room.
خطوط تمیز و مرتب مبلمان یک لمس مدرن به اتاق اضافه کرد.
she admired his clean-cut professionalism and attention to detail.
او حرفه ای و مرتب او را تحسین می کرد و توجه او به جزئیات را قدر دانست.
the politician presented a clean-cut vision for the future of the country.
سیاستمدار یک تصویر تمیز و مرتب از آینده کشور ارائه کرد.
the clean-cut edges of the glass created a sleek look.
کفشهای تمیز و مرتب شیشه یک نگاه لطیف ایجاد کرد.
clean-cut look
پوست تمیز و مرتب
clean-cut style
سبک تمیز و مرتب
clean-cut image
تصویر تمیز و مرتب
clean-cut boy
پسری با پوست تمیز
clean-cut fellow
همسالی با پوست تمیز
clean-cut appearance
ظرفیت تمیز و مرتب
getting clean-cut
در حال شدن تمیز و مرتب
a clean-cut man
یک مرد تمیز و مرتب
clean-cut and handsome
تمیز و زیبا
clean-cut lines
خطوط تمیز
he had a clean-cut appearance with short, neat hair.
او ظاهری تمیز و مرتب با موی کوتاه و مرتب داشت.
the clean-cut lawyer presented a strong case to the jury.
lawyer تمیز و مرتب یک دفاع قوی به جمعیت دادگاه ارائه کرد.
she prefers a clean-cut style of dressing, favoring tailored suits.
او به سبک تمیز و مرتب لباس پوشیدن ترجیح می دهد و از پاییختن لباس های ساخته شده می پسندد.
the clean-cut design of the building appealed to many buyers.
طراحی تمیز و مرتب ساختمان به بسیاری از خریداران جذب شد.
he gave a clean-cut answer, avoiding any ambiguity.
او پاسخی تمیز و مرتب داد و از هرگونه ابهامی پرهیز کرد.
the company sought a clean-cut marketing strategy to reach a wider audience.
شرکت به دنبال یک استراتژی بازاریابی تمیز و مرتب برای دستیابی به جمع بزرگتری از مخاطبین بود.
despite the chaos, he maintained a clean-cut demeanor.
درحالی که در آشفتگی بود، او باز هم رفتاری تمیز و مرتب داشت.
the clean-cut lines of the furniture added a modern touch to the room.
خطوط تمیز و مرتب مبلمان یک لمس مدرن به اتاق اضافه کرد.
she admired his clean-cut professionalism and attention to detail.
او حرفه ای و مرتب او را تحسین می کرد و توجه او به جزئیات را قدر دانست.
the politician presented a clean-cut vision for the future of the country.
سیاستمدار یک تصویر تمیز و مرتب از آینده کشور ارائه کرد.
the clean-cut edges of the glass created a sleek look.
کفشهای تمیز و مرتب شیشه یک نگاه لطیف ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید