| جمع | despisers |
open despiser
واژهی "open despiser" را به فارسی ترجمه کنید
he was a lifelong despiser of injustice and corruption in all its forms.
او در طول عمر خود یک مخالف دائمی نابرابری و فساد در تمام شکلهایش بود.
the activist remained a vocal despiser of government policies she considered oppressive.
فعال یک مخالف گویا از سیاستهای دولتی که فشار زیادی را در نظر میگرفت، باقی ماند.
as a despiser of false promises, he refused to support the dishonest politician.
به عنوان یک مخالف ادعاهای کاذب، او حمایت از سیاستمدار نادانسته را پذیرفته نکرد.
she proved to be a fierce despiser of discrimination in any shape or form.
او ثابت کرد که یک مخالف شدید از هر شکل یا فرم تبعیض است.
the veteran journalist was a consistent despiser of media bias and sensationalism.
نویسنده گزارشگر بازنشسته یک مخالف پایدار از تحریف رسانهای و تبلیغاتی بود.
despite pressure, he stayed a resolute despiser of the oppressive regime's practices.
در برابر فشار، او یک مخالف قاطع از رفتارهای رژیم ستمگر باقی ماند.
she had always been a passionate despiser of animal cruelty and neglect.
او همیشه یک مخالف شدید از خشونت و نادیده گرفتن حیوانات بود.
the professor was known as a stern despiser of academic plagiarism and dishonesty.
دکتر به عنوان یک مخالف سختگیر از کپیرایت دانشگاهی و نادانستگی شناخته میشد.
as a despiser of laziness, she demanded excellence and dedication from her team.
به عنوان یک مخالف بیکاری، او از تیم خود انتظار داشت که بهترین نتایج و وفاداری را ارائه دهند.
the old man was a bitter despiser of modern technology and its effects on society.
آقا بازنشسته یک مخالف ناامیدکننده از فناوریهای مدرن و تأثیرات آن بر جامعه بود.
throughout his career, he remained an unwavering despiser of unfair labor practices.
در طول کاریکردش، او یک مخالف بدون تغییر از رفتارهای کاری نا fairly بود.
she was a principled despiser of any form of discrimination or prejudice.
او یک مخالف اصولی از هر شکل تبعیض یا تمایل از پیش است.
open despiser
واژهی "open despiser" را به فارسی ترجمه کنید
he was a lifelong despiser of injustice and corruption in all its forms.
او در طول عمر خود یک مخالف دائمی نابرابری و فساد در تمام شکلهایش بود.
the activist remained a vocal despiser of government policies she considered oppressive.
فعال یک مخالف گویا از سیاستهای دولتی که فشار زیادی را در نظر میگرفت، باقی ماند.
as a despiser of false promises, he refused to support the dishonest politician.
به عنوان یک مخالف ادعاهای کاذب، او حمایت از سیاستمدار نادانسته را پذیرفته نکرد.
she proved to be a fierce despiser of discrimination in any shape or form.
او ثابت کرد که یک مخالف شدید از هر شکل یا فرم تبعیض است.
the veteran journalist was a consistent despiser of media bias and sensationalism.
نویسنده گزارشگر بازنشسته یک مخالف پایدار از تحریف رسانهای و تبلیغاتی بود.
despite pressure, he stayed a resolute despiser of the oppressive regime's practices.
در برابر فشار، او یک مخالف قاطع از رفتارهای رژیم ستمگر باقی ماند.
she had always been a passionate despiser of animal cruelty and neglect.
او همیشه یک مخالف شدید از خشونت و نادیده گرفتن حیوانات بود.
the professor was known as a stern despiser of academic plagiarism and dishonesty.
دکتر به عنوان یک مخالف سختگیر از کپیرایت دانشگاهی و نادانستگی شناخته میشد.
as a despiser of laziness, she demanded excellence and dedication from her team.
به عنوان یک مخالف بیکاری، او از تیم خود انتظار داشت که بهترین نتایج و وفاداری را ارائه دهند.
the old man was a bitter despiser of modern technology and its effects on society.
آقا بازنشسته یک مخالف ناامیدکننده از فناوریهای مدرن و تأثیرات آن بر جامعه بود.
throughout his career, he remained an unwavering despiser of unfair labor practices.
در طول کاریکردش، او یک مخالف بدون تغییر از رفتارهای کاری نا fairly بود.
she was a principled despiser of any form of discrimination or prejudice.
او یک مخالف اصولی از هر شکل تبعیض یا تمایل از پیش است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید