disillusioning experience
تجربه ناامیدکننده
disillusioning moment
لحظه ناامیدکننده
disillusioning truth
حقیقت ناامیدکننده
disillusioning realization
درک ناامیدکننده
disillusioning event
رویداد ناامیدکننده
disillusioning outcome
نتیجه ناامیدکننده
disillusioning journey
سفر ناامیدکننده
disillusioning process
فرآیند ناامیدکننده
disillusioning lesson
درس ناامیدکننده
disillusioning perspective
دیدگاه ناامیدکننده
the disillusioning reality of adulthood hit me hard.
واقعیت ناامیدکننده بزرگسالی به سختی به من برخورد کرد.
her disillusioning experiences in the industry made her rethink her career.
تجربیات ناامیدکننده او در صنعت باعث شد تا درباره شغل خود دوباره فکر کند.
many students find the disillusioning aspects of college life surprising.
بسیاری از دانش آموزان جنبه های ناامیدکننده زندگی دانشگاهی را غافلگیر کننده می دانند.
he spoke about the disillusioning nature of fame.
او درباره ماهیت ناامیدکننده شهرت صحبت کرد.
after years of hard work, the disillusioning outcome was unexpected.
پس از سال ها تلاش سخت، نتیجه ناامیدکننده غیرمنتظره بود.
her disillusioning journey taught her valuable lessons.
سفر ناامیدکننده او درس های ارزشمندی به او آموخت.
disillusioning moments can lead to personal growth.
لحظات ناامیدکننده می تواند منجر به رشد شخصی شود.
the disillusioning truth about the project was hard to accept.
حقیقت ناامیدکننده در مورد پروژه پذیرش آن دشوار بود.
disillusioning experiences often shape our perspectives.
تجربیات ناامیدکننده اغلب دیدگاه های ما را شکل می دهند.
he wrote a book about his disillusioning experiences in politics.
او کتابی درباره تجربیات ناامیدکننده خود در سیاست نوشت.
disillusioning experience
تجربه ناامیدکننده
disillusioning moment
لحظه ناامیدکننده
disillusioning truth
حقیقت ناامیدکننده
disillusioning realization
درک ناامیدکننده
disillusioning event
رویداد ناامیدکننده
disillusioning outcome
نتیجه ناامیدکننده
disillusioning journey
سفر ناامیدکننده
disillusioning process
فرآیند ناامیدکننده
disillusioning lesson
درس ناامیدکننده
disillusioning perspective
دیدگاه ناامیدکننده
the disillusioning reality of adulthood hit me hard.
واقعیت ناامیدکننده بزرگسالی به سختی به من برخورد کرد.
her disillusioning experiences in the industry made her rethink her career.
تجربیات ناامیدکننده او در صنعت باعث شد تا درباره شغل خود دوباره فکر کند.
many students find the disillusioning aspects of college life surprising.
بسیاری از دانش آموزان جنبه های ناامیدکننده زندگی دانشگاهی را غافلگیر کننده می دانند.
he spoke about the disillusioning nature of fame.
او درباره ماهیت ناامیدکننده شهرت صحبت کرد.
after years of hard work, the disillusioning outcome was unexpected.
پس از سال ها تلاش سخت، نتیجه ناامیدکننده غیرمنتظره بود.
her disillusioning journey taught her valuable lessons.
سفر ناامیدکننده او درس های ارزشمندی به او آموخت.
disillusioning moments can lead to personal growth.
لحظات ناامیدکننده می تواند منجر به رشد شخصی شود.
the disillusioning truth about the project was hard to accept.
حقیقت ناامیدکننده در مورد پروژه پذیرش آن دشوار بود.
disillusioning experiences often shape our perspectives.
تجربیات ناامیدکننده اغلب دیدگاه های ما را شکل می دهند.
he wrote a book about his disillusioning experiences in politics.
او کتابی درباره تجربیات ناامیدکننده خود در سیاست نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید