frolic

[ایالات متحده]/ˈfrɒlɪk/
[بریتانیا]/ˈfrɑːlɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به شیوه‌ای شاد و پرجنب‌وجوش بازی کردن یا حرکت کردن
n. زمان بی‌خیالی و شادی که در سرگرمی و تفریح سپری می‌شود
Word Forms
قسمت سوم فعلfrolicked
جمعfrolics
صفت یا فعل حال استمراریfrolicking
شکل سوم شخص مفردfrolics
زمان گذشتهfrolicked

جملات نمونه

They had a frolic in the country.

آنها تفریح و خوشگذرانی در روستا داشتند.

a thousand forms of frolic life.

هزار شکل از زندگی شاد و مفرح.

The children are having a frolic before bedtime.

کودکان قبل از خواب تفریح می‌کنند.

The children had a frolic before bedtime.

کودکان قبل از خواب تفریح کردند.

The young lambs were frolicing in the field.

بره‌ها در مزرعه به بازی و تفریح مشغول بودند.

his injuries were inflicted by the frolics of a young filly.

آسیب‌های او ناشی از بازی‌های یک مادیه‌ جوان بود.

Synonyms PRANK, caper, dido(es), frolic, lark, monkeyshine(s), shenanigan,

مترادفها شوخی، کاپر، دی‌دی‌اِس، بازی، چلغوزا، شیطنت، نقشه.

Hua Tuo, developed the Wuqinxi ("Frolics of the Five Animals"), a series of exercises based on movements of the tiger, deer, bear, ape, and crane.

هوا تو، تمرین‌های Wuqinxi ("بازی‌های پنج حیوان") را توسعه داد، مجموعه‌ای از تمرینات مبتنی بر حرکات ببر، گوزن، خرس، میمون و کرکس.

Hua Tuo (Eastern Han Dynasty), developed the Wuqinxi ("Frolics of the Five Animals"), a series of physical exercises based on movements of the tiger, deer, bear, ape, and crane.

هوا تو (دودمان هان شرقی)، تمرین‌های Wuqinxi ("بازی‌های پنج حیوان") را توسعه داد، مجموعه‌ای از تمرینات فیزیکی مبتنی بر حرکات ببر، گوزن، خرس، میمون و کرکس.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید