| جمع | frowners |
a confirmed frowner
یک فرورنکننده تأیید شده
chronic frowner
فرورنکننده مزمن
be a frowner
فرورنکننده باش
stop frowner
فرورنکننده بگذار
frowner's face
چهره فرورنکننده
frowner image
تصویر فرورنکننده
frowner often
فرورنکننده اغلب
frowner always
فرورنکننده همیشه
becoming a frowner
شدن فرورنکننده
the frowner's
فرورنکننده
the perpetual frowner at the office always looked displeased.
آن کسی که همیشه در دفتر خم شده بود، هرگز خوشحال نمیدید.
he was a notorious frowner, rarely smiling in public.
او یکی از آنهایی بود که همیشه خم شده بود و نادiddles در جمع عموم لبخند میزد.
despite the good news, she remained a stubborn frowner.
هر چند خبر خوبی شنیده بود، او همچنان خم شده و پشتکرانه ماند.
the frowner’s expression didn’t change throughout the meeting.
عبارت چهرهای که خم شده بود در طول جلسه تغییری نکرد.
don't be a frowner; try to find something positive.
خم نشو، سعی کن چیز مثبتی پیدا کن.
her constant frowner made people avoid talking to her.
خمهای مداوم او باعث شد که مردم از صحبت با او خودداری کنند.
he’s a habitual frowner, a sign of his deep thinking.
او یکی از آنهایی است که همیشه خم شده، نشانی از فکر عمیق اوست.
the frowner’s face softened slightly when he heard the joke.
وقتی جُع کرد، چهرهای که خم شده بود کمی نرم شد.
she’s known as the office frowner, a rather unfair label.
او به عنوان خمخور دفتر شناخته میشود، که یک برچسب نابجایی است.
even when praised, the frowner maintained a skeptical look.
حتی وقتی ستایش میشد، خمخور با نگاهی شکگرایی حفظ میکرد.
the child was a little frowner, often frowning at toys.
کودک یک خمخور کم سن و سال بود، که اغلب به بازیهایش خم میزد.
a confirmed frowner
یک فرورنکننده تأیید شده
chronic frowner
فرورنکننده مزمن
be a frowner
فرورنکننده باش
stop frowner
فرورنکننده بگذار
frowner's face
چهره فرورنکننده
frowner image
تصویر فرورنکننده
frowner often
فرورنکننده اغلب
frowner always
فرورنکننده همیشه
becoming a frowner
شدن فرورنکننده
the frowner's
فرورنکننده
the perpetual frowner at the office always looked displeased.
آن کسی که همیشه در دفتر خم شده بود، هرگز خوشحال نمیدید.
he was a notorious frowner, rarely smiling in public.
او یکی از آنهایی بود که همیشه خم شده بود و نادiddles در جمع عموم لبخند میزد.
despite the good news, she remained a stubborn frowner.
هر چند خبر خوبی شنیده بود، او همچنان خم شده و پشتکرانه ماند.
the frowner’s expression didn’t change throughout the meeting.
عبارت چهرهای که خم شده بود در طول جلسه تغییری نکرد.
don't be a frowner; try to find something positive.
خم نشو، سعی کن چیز مثبتی پیدا کن.
her constant frowner made people avoid talking to her.
خمهای مداوم او باعث شد که مردم از صحبت با او خودداری کنند.
he’s a habitual frowner, a sign of his deep thinking.
او یکی از آنهایی است که همیشه خم شده، نشانی از فکر عمیق اوست.
the frowner’s face softened slightly when he heard the joke.
وقتی جُع کرد، چهرهای که خم شده بود کمی نرم شد.
she’s known as the office frowner, a rather unfair label.
او به عنوان خمخور دفتر شناخته میشود، که یک برچسب نابجایی است.
even when praised, the frowner maintained a skeptical look.
حتی وقتی ستایش میشد، خمخور با نگاهی شکگرایی حفظ میکرد.
the child was a little frowner, often frowning at toys.
کودک یک خمخور کم سن و سال بود، که اغلب به بازیهایش خم میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید