hoardingly

[ایالات متحده]/ˈhɔːdɪŋli/
[بریتانیا]/ˈhɔːrdɪŋli/

ترجمه

adv. به شکل ذخیره‌سازی بیش از حد؛ به گونه‌ای که چیزها را جمع‌آوری و نگه داشتن مفرط می‌کند

جملات نمونه

he answered hoardingly, revealing only the essential facts.

او با حذر پاسخ داد و تنها واقعیت‌های اساسی را آشکار کرد.

she spoke hoardingly about her childhood, guarding every detail.

او با حذر درباره کودکی‌اش صحبت کرد و هر جزئیات را مراقبت می‌کرد.

the manager shared data hoardingly, limiting access to key reports.

مدیر داده‌ها را با حذر به اشتراک گذاشت و دسترسی به گزارش‌های کلیدی را محدود کرد.

he praised hoardingly, offering compliments only when they were earned.

او با حذر تحسین کرد و فقط زمانی ت compliment‌ها را ارائه می‌داد که به آن‌ها ارزش داده می‌شد.

they distributed supplies hoardingly during the storm, fearing shortages.

آن‌ها در طول باران با حذر توزیع کردند و کمبود را نگران می‌کردند.

she spent hoardingly, saving every extra dollar for emergencies.

او با حذر خرج کرد و هر دلار اضافی را برای اضطراب‌ها ذخیره می‌کرد.

the chef seasoned hoardingly, adding salt in tiny pinches.

شکیف با حذر به دانه‌های نمک کمی اضافه می‌کرد.

he revealed details hoardingly, keeping the plan close to his chest.

او با حذر جزئیات را آشکار کرد و برنامه را نزدیک قفسه‌اش نگه می‌داشت.

the author released chapters hoardingly, teasing readers one at a time.

نویسنده فصل‌ها را با حذر منتشر کرد و خوانندگان را یکی یکی جذب می‌کرد.

she gave advice hoardingly, choosing her words with care.

او با حذر مشورت داد و کلمات خود را با دقت انتخاب می‌کرد.

the team allocated resources hoardingly, prioritizing critical tasks first.

تیم منابع را با حذر تخصیص می‌داد و اولویت دادن به وظایف حیاتی را اول می‌گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید