hustled him
او را با سرعت زیاد حرکت داد
get hustled
درگیر شوید
hustled through
سریع پیش بروید
hustled along
سریع حرکت کنید
hustle money
پول جمع کردن
hustled quickly
سریع حرکت کرد
he hustled to catch the early morning train.
او با سرعت به دنبال این بود که قطار صبح زود را بگیرد.
the salesperson hustled to close the deal before the end of the month.
فروشنده با سرعت به دنبال اتمام معامله قبل از پایان ماه بود.
she hustled through the crowd to get a better view of the stage.
او با سرعت از جمع خیابان عبور کرد تا نظر به صحنه بهتری داشته باشد.
they hustled to finish the project ahead of schedule.
آنها با سرعت به دنبال اتمام پروژه قبل از زمان تعیین شده بودند.
the team hustled to secure a playoff spot.
تیم با سرعت به دنبال اطمینان از یک جایگاه در فینالیست ها بود.
he hustled around trying to find a parking space.
او با سرعت در اطراف گشت زنی می کرد تا یک جای پارکینگ پیدا کند.
she hustled to get everything ready for the party.
او با سرعت به دنبال آماده سازی هر چیز برای جشن بود.
the startup hustled to gain market share.
شرکت نوپا با سرعت به دنبال کسب سهم بازار بود.
they hustled to meet the deadline.
آنها با سرعت به دنبال رعایت مهلت بودند.
he hustled to get a good seat at the concert.
او با سرعت به دنبال یافتن یک نشست خوب در کنسرت بود.
she hustled to clean the house before guests arrived.
او با سرعت به دنبال تمیز کردن خانه قبل از ورود مهمانان بود.
hustled him
او را با سرعت زیاد حرکت داد
get hustled
درگیر شوید
hustled through
سریع پیش بروید
hustled along
سریع حرکت کنید
hustle money
پول جمع کردن
hustled quickly
سریع حرکت کرد
he hustled to catch the early morning train.
او با سرعت به دنبال این بود که قطار صبح زود را بگیرد.
the salesperson hustled to close the deal before the end of the month.
فروشنده با سرعت به دنبال اتمام معامله قبل از پایان ماه بود.
she hustled through the crowd to get a better view of the stage.
او با سرعت از جمع خیابان عبور کرد تا نظر به صحنه بهتری داشته باشد.
they hustled to finish the project ahead of schedule.
آنها با سرعت به دنبال اتمام پروژه قبل از زمان تعیین شده بودند.
the team hustled to secure a playoff spot.
تیم با سرعت به دنبال اطمینان از یک جایگاه در فینالیست ها بود.
he hustled around trying to find a parking space.
او با سرعت در اطراف گشت زنی می کرد تا یک جای پارکینگ پیدا کند.
she hustled to get everything ready for the party.
او با سرعت به دنبال آماده سازی هر چیز برای جشن بود.
the startup hustled to gain market share.
شرکت نوپا با سرعت به دنبال کسب سهم بازار بود.
they hustled to meet the deadline.
آنها با سرعت به دنبال رعایت مهلت بودند.
he hustled to get a good seat at the concert.
او با سرعت به دنبال یافتن یک نشست خوب در کنسرت بود.
she hustled to clean the house before guests arrived.
او با سرعت به دنبال تمیز کردن خانه قبل از ورود مهمانان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید