impalpably soft
به طرز غیرقابل لمسی نرم
impalpably light
به طرز غیرقابل لمسی سبک
impalpably thin
به طرز غیرقابل لمسی نازک
impalpably sweet
به طرز غیرقابل لمسی شیرین
impalpably subtle
به طرز غیرقابل لمسی ظریف
impalpably fine
به طرز غیرقابل لمسی خوب
impalpably vague
به طرز غیرقابل لمسی مبهم
impalpably cool
به طرز غیرقابل لمسی خنک
impalpably bright
به طرز غیرقابل لمسی روشن
impalpably deep
به طرز غیرقابل لمسی عمیق
the beauty of the music was impalpably felt in the air.
زیبایی موسیقی به طرز غیرقابل توصیفی در هوا احساس میشد.
her presence was impalpably comforting during the storm.
حضور او در طول طوفان به طرز غیرقابل توصیفی دلپذیر بود.
the tension in the room was impalpably thick.
احساس تنش در اتاق به طرز غیرقابل توصیفی زیاد بود.
he spoke with an impalpably deep understanding of the topic.
او با درک عمیق و غیرقابل توصیفی از موضوع صحبت کرد.
the joy of the children was impalpably contagious.
شادی کودکان به طرز غیرقابل توصیفی مسری بود.
there was an impalpably strong bond between them.
یک پیوند قوی و غیرقابل توصیفی بین آنها وجود داشت.
the scent of the flowers was impalpably sweet.
عطر گلها به طرز غیرقابل توصیفی شیرین بود.
her laughter had an impalpably uplifting effect.
خنده او اثرات غیرقابل توصیفی داشت.
the memories lingered, impalpably shaping his thoughts.
خاطرات ماندگار بودند و به طرز غیرقابل توصیفی افکار او را شکل میدادند.
there was an impalpably magical quality to the evening.
شب حال و هوای غیرقابل توصیفی داشت.
impalpably soft
به طرز غیرقابل لمسی نرم
impalpably light
به طرز غیرقابل لمسی سبک
impalpably thin
به طرز غیرقابل لمسی نازک
impalpably sweet
به طرز غیرقابل لمسی شیرین
impalpably subtle
به طرز غیرقابل لمسی ظریف
impalpably fine
به طرز غیرقابل لمسی خوب
impalpably vague
به طرز غیرقابل لمسی مبهم
impalpably cool
به طرز غیرقابل لمسی خنک
impalpably bright
به طرز غیرقابل لمسی روشن
impalpably deep
به طرز غیرقابل لمسی عمیق
the beauty of the music was impalpably felt in the air.
زیبایی موسیقی به طرز غیرقابل توصیفی در هوا احساس میشد.
her presence was impalpably comforting during the storm.
حضور او در طول طوفان به طرز غیرقابل توصیفی دلپذیر بود.
the tension in the room was impalpably thick.
احساس تنش در اتاق به طرز غیرقابل توصیفی زیاد بود.
he spoke with an impalpably deep understanding of the topic.
او با درک عمیق و غیرقابل توصیفی از موضوع صحبت کرد.
the joy of the children was impalpably contagious.
شادی کودکان به طرز غیرقابل توصیفی مسری بود.
there was an impalpably strong bond between them.
یک پیوند قوی و غیرقابل توصیفی بین آنها وجود داشت.
the scent of the flowers was impalpably sweet.
عطر گلها به طرز غیرقابل توصیفی شیرین بود.
her laughter had an impalpably uplifting effect.
خنده او اثرات غیرقابل توصیفی داشت.
the memories lingered, impalpably shaping his thoughts.
خاطرات ماندگار بودند و به طرز غیرقابل توصیفی افکار او را شکل میدادند.
there was an impalpably magical quality to the evening.
شب حال و هوای غیرقابل توصیفی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید