ingratiator

[ایالات متحده]/ɪnˈɡreɪʃieɪtə/
[بریتانیا]/ɪnˈɡreɪʃieɪtər/

ترجمه

n. شخصی که تلاش می‌کند تا با تمجید یا لطف به دیگران تأیید یا مهر دل یابد؛ (استفاده در اینترنت) عکاس

عبارات و ترکیب‌ها

office ingratiator

پرداخت کننده اداری

an ingratiator

یک پرداخت کننده

the ingratiator

پرداخت کننده

classic ingratiator

پرداخت کننده کلاسیک

shameless ingratiator

پرداخت کننده بی‌حیا

slick ingratiator

پرداخت کننده چکیده

ingratiators everywhere

پرداخت کننده‌ها در هر جا

ingratiator tactics

روش‌های پرداخت کننده

ingratiator behavior

رفتار پرداخت کننده

untrustworthy ingratiator

پرداخت کننده غیروثوق

جملات نمونه

the office ingratiator tried to win favor with the new manager by praising every decision.

کسی که در دفتر به عنوان یک فریبکار شناخته می‌شد، با تمجید از هر تصمیمی که مدیر جدید می‌گرفت، سعی می‌کرد مورد لطف او قرار گیرد.

everyone knew him as an ingratiator, always buttering up the boss before performance reviews.

همه او را به عنوان یک فریبکار می‌شناختند، همیشه قبل از بازبینی عملکرد، رئیس را می‌تذوقیدند.

she called him an ingratiator for constantly sucking up to senior staff at meetings.

او را به دلیل اینکه همیشه در جلسات با افراد بالا رفته اداری خود می‌تذوقید، فریبکار می‌نامید.

the ingratiator made a show of loyalty, hoping to curry favor with the board.

فریبکار نشانه‌ای از وفاداری نشان داد، امیدوار بود که با هیئت مدیره مورد لطف قرار گیرد.

as an ingratiator, he kept flattering his way into invitations to exclusive events.

به عنوان یک فریبکار، او با تمجید خود به دعوت‌های رویدادهای خصوصی دست یافت.

the team grew tired of the ingratiator who played up to every client for attention.

تیم از فریبکاری که برای جلب توجه هر مشتری را تقویت می‌کرد، خسته شد.

an ingratiator often seeks approval by doing small favors and fishing for compliments.

یک فریبکار معمولاً تأیید خود را با انجام کمک‌های کوچک و جستجوی تمجید‌ها می‌یابد.

the editor ignored the ingratiator’s sweet talk and focused on the facts.

ویراستار گویش‌های شیرین فریبکار را نادیده گرفت و روی واقعیت‌ها تمرکز کرد.

he wasn’t a mentor, just an ingratiator trying to get in someone’s good graces.

او یک مربی نبود، فقط یک فریبکار بود که سعی داشت در گذشته یکی را مورد لطف قرار دهد.

the ingratiator offered lavish praise to win support for his proposal.

فریبکار تمجیدات گسترده‌ای ارائه داد تا حمایت از پیشنهاد خود را کسب کند.

they suspected an ingratiator was spreading gossip to undermine rivals and gain favor.

آنها فرض کردند که یک فریبکار در حال گسترش گossip‌ها برای تضعیف رقبا و کسب لطف است.

the ceo warned that an ingratiator can poison a culture by rewarding flattery over honesty.

سر مدیرعامل هشدار داد که یک فریبکار می‌تواند با پاداش دادن به تمجید در مقابل صداقت، فرهنگی را مسموم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید