introducer

[ایالات متحده]/ˌɪntrəˈdjuːsə/
[بریتانیا]/ˌɪntrəˈduːsər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که کسی یا چیزی را معرفی می‌کند؛ دستگاه پزشکی که برای وارد کردن لوله استفاده می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

main introducer

معرف اصلی

key introducer

معرف کلیدی

introducer role

نقش معرف

introducer agreement

توافقنامه معرف

introducer fee

هزینه معرف

introducer network

شبکه معرف

introducer program

برنامه معرف

introducer service

خدمات معرف

introducer contact

تماس با معرف

introducer benefits

مزایای معرف

جملات نمونه

the introducer played a key role in the meeting.

معرف نقش کلیدی را در جلسه ایفا کرد.

she acted as the introducer for the new members.

او به عنوان معرفی‌کننده برای اعضای جدید عمل کرد.

the introducer provided valuable insights during the discussion.

معرف در طول بحث، بینش‌های ارزشمندی ارائه داد.

as an introducer, he made everyone feel welcome.

به عنوان معرفی‌کننده، او باعث شد همه احساس استقبال کنند.

the introducer was responsible for connecting the speakers.

معرف مسئول برقر ارتباط بین سخنرانان بود.

she served as an introducer at the conference.

او به عنوان معرفی‌کننده در کنفرانس خدمت کرد.

the introducer helped break the ice among participants.

معرف به شکستن یخ بین شرکت‌کنندگان کمک کرد.

he was a great introducer, making everyone feel at ease.

او یک معرفی‌کننده عالی بود و باعث شد همه احساس آرامش کنند.

the introducer's role is crucial for networking.

نقش معرفی‌کننده برای شبکه‌سازی بسیار مهم است.

she was the introducer for the guest speaker.

او معرفی‌کننده سخنران مهمان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید