irreclaimably lost
تغییر ناپذیر
irreclaimably broken
تغییر ناپذیر شکسته
irreclaimably damaged
تغییر ناپذیر آسیب دیده
irreclaimably gone
تغییر ناپذیر پیش رفته
irreclaimably corrupt
تغییر ناپذیر فاسد
irreclaimably addicted
تغییر ناپذیر وابسته
irreclaimably spoiled
تغییر ناپذیر فاسد شده
irreclaimably ruined
تغییر ناپذیر ویران شده
irreclaimably dead
تغییر ناپذیر مرده
irreclaimably wasted
تغییر ناپذیر هدر رفته
once a pristine wilderness, the forest is now irreclaimably damaged by industrial pollution.
در گذشته یک جنگلی ناب و بیپاره بود، اما اکنون به طور غیرقابل بازگشت به دلیل آلودگی صنعتی آسیب دیده است.
his reputation was irreclaimably tarnished by the financial scandal and he could never work in this industry again.
اعتبار او به طور غیرقابل بازگشت به دلیل اسکاندال مالی تاریخ میشود و دیگر نمیتوانست در این صنعت کار کند.
the ancient manuscript was irreclaimably destroyed in the library fire, losing centuries of history forever.
متن قدیمی در آتش کتابخانه به طور غیرقابل بازگشت نابود شد و قرنها از تاریخ به طور دائم از دست رفت.
she realized too late that she had fallen irreclaimably in love with someone completely unsuitable for her.
او متوجه شد که به دیری متوجه شده است که به طور غیرقابل بازگشت عاشق یک فردی شده است که کاملاً مناسب او نیست.
the pristine coastline was irreclaimably altered by the massive resort development project.
کرانه ساحلی که یک زمانی ناب بود، به طور غیرقابل بازگشت توسط پروژه توسعه گستردهای از مراکز تفریحی تغییر یافت.
after the lies were exposed, his credibility with the jury was irreclaimably lost.
پس از آشکار شدن دروغها، اعتبار او در نظر هیئت محاکمه به طور غیرقابل بازگشت از دست رفت.
the wetlands were irreclaimably drained to make way for agricultural expansion.
منطقههای مرطوب به طور غیرقابل بازگشت خشک گشته بودند تا جایگزینی برای گسترش کشاورزی شوند.
living abroad for thirty years made her feel irreclaimably disconnected from her homeland.
زندگی در خارج از کشور در مدت سی سال باعث شد که او احساس غیرقابل بازگشتی از قطع ارتباط با وطن خود کند.
the vintage rolls royce was irreclaimably rusted and mechanically beyond any reasonable restoration.
این رولز رویس کلاسیک به طور غیرقابل بازگشت زنگ زده بود و از نظر مکانیکی فراتر از هر بازیابی معقولی بود.
trust between the two nations was irreclaimably broken after the diplomatic incident.
پس از وقوع این حادثه دیپلماتیک، اعتماد بین دو کشور به طور غیرقابل بازگشت شکست.
the farm soil was irreclaimably contaminated by the industrial chemical spill decades ago.
خاک کشاورزی در دههها پیش به طور غیرقابل بازگشت توسط نشت شیمیایی صنعتی آلوده شده بود.
once he signed the contract, he knew he was irreclaimably committed to this difficult path.
پس از اینکه قرارداد را امضا کرد، او متوجه شد که به طور غیرقابل بازگشت به این مسیر دشوار پایبند است.
the victorian mansion's original architectural character was irreclaimably lost during the renovation.
ویژگی معماری اصلی خانه ویکتوریا در طول بازسازی به طور غیرقابل بازگشت از دست رفت.
she found herself irreclaimably addicted to the prescription medication despite knowing the dangers.
او متوجه شد که به طور غیرقابل بازگشت به داروی تجویزی وابسته شده است، در حالی که خطرات آن را میدانست.
the local ecosystem was irreclaimably disrupted when invasive species were accidentally introduced.
سیستم اکولوژیک محلی وقتی به طور غیرقابل بازگشت از هم پاشیده شد که گونههای مهاجر به طور اتفاقی معرفی شدند.
irreclaimably lost
تغییر ناپذیر
irreclaimably broken
تغییر ناپذیر شکسته
irreclaimably damaged
تغییر ناپذیر آسیب دیده
irreclaimably gone
تغییر ناپذیر پیش رفته
irreclaimably corrupt
تغییر ناپذیر فاسد
irreclaimably addicted
تغییر ناپذیر وابسته
irreclaimably spoiled
تغییر ناپذیر فاسد شده
irreclaimably ruined
تغییر ناپذیر ویران شده
irreclaimably dead
تغییر ناپذیر مرده
irreclaimably wasted
تغییر ناپذیر هدر رفته
once a pristine wilderness, the forest is now irreclaimably damaged by industrial pollution.
در گذشته یک جنگلی ناب و بیپاره بود، اما اکنون به طور غیرقابل بازگشت به دلیل آلودگی صنعتی آسیب دیده است.
his reputation was irreclaimably tarnished by the financial scandal and he could never work in this industry again.
اعتبار او به طور غیرقابل بازگشت به دلیل اسکاندال مالی تاریخ میشود و دیگر نمیتوانست در این صنعت کار کند.
the ancient manuscript was irreclaimably destroyed in the library fire, losing centuries of history forever.
متن قدیمی در آتش کتابخانه به طور غیرقابل بازگشت نابود شد و قرنها از تاریخ به طور دائم از دست رفت.
she realized too late that she had fallen irreclaimably in love with someone completely unsuitable for her.
او متوجه شد که به دیری متوجه شده است که به طور غیرقابل بازگشت عاشق یک فردی شده است که کاملاً مناسب او نیست.
the pristine coastline was irreclaimably altered by the massive resort development project.
کرانه ساحلی که یک زمانی ناب بود، به طور غیرقابل بازگشت توسط پروژه توسعه گستردهای از مراکز تفریحی تغییر یافت.
after the lies were exposed, his credibility with the jury was irreclaimably lost.
پس از آشکار شدن دروغها، اعتبار او در نظر هیئت محاکمه به طور غیرقابل بازگشت از دست رفت.
the wetlands were irreclaimably drained to make way for agricultural expansion.
منطقههای مرطوب به طور غیرقابل بازگشت خشک گشته بودند تا جایگزینی برای گسترش کشاورزی شوند.
living abroad for thirty years made her feel irreclaimably disconnected from her homeland.
زندگی در خارج از کشور در مدت سی سال باعث شد که او احساس غیرقابل بازگشتی از قطع ارتباط با وطن خود کند.
the vintage rolls royce was irreclaimably rusted and mechanically beyond any reasonable restoration.
این رولز رویس کلاسیک به طور غیرقابل بازگشت زنگ زده بود و از نظر مکانیکی فراتر از هر بازیابی معقولی بود.
trust between the two nations was irreclaimably broken after the diplomatic incident.
پس از وقوع این حادثه دیپلماتیک، اعتماد بین دو کشور به طور غیرقابل بازگشت شکست.
the farm soil was irreclaimably contaminated by the industrial chemical spill decades ago.
خاک کشاورزی در دههها پیش به طور غیرقابل بازگشت توسط نشت شیمیایی صنعتی آلوده شده بود.
once he signed the contract, he knew he was irreclaimably committed to this difficult path.
پس از اینکه قرارداد را امضا کرد، او متوجه شد که به طور غیرقابل بازگشت به این مسیر دشوار پایبند است.
the victorian mansion's original architectural character was irreclaimably lost during the renovation.
ویژگی معماری اصلی خانه ویکتوریا در طول بازسازی به طور غیرقابل بازگشت از دست رفت.
she found herself irreclaimably addicted to the prescription medication despite knowing the dangers.
او متوجه شد که به طور غیرقابل بازگشت به داروی تجویزی وابسته شده است، در حالی که خطرات آن را میدانست.
the local ecosystem was irreclaimably disrupted when invasive species were accidentally introduced.
سیستم اکولوژیک محلی وقتی به طور غیرقابل بازگشت از هم پاشیده شد که گونههای مهاجر به طور اتفاقی معرفی شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید