life-affirming experience
تجربه تایید کننده زندگی
life-affirming moment
لحظه تایید کننده زندگی
truly life-affirming
به واقعیت تایید کننده زندگی
life-affirming work
کار تایید کننده زندگی
life-affirming music
موسیقی تایید کننده زندگی
finding life-affirming
یافتن تایید کننده زندگی
life-affirming relationships
روابط تایید کننده زندگی
a life-affirming choice
یک انتخاب تایید کننده زندگی
life-affirming journey
سفر تایید کننده زندگی
deeply life-affirming
عمیقا تایید کننده زندگی
the experience was life-affirming and left me feeling incredibly grateful.
تجربهای بود که زندگیافزایی بود و من را به شدت قانع کرد.
her life-affirming philosophy focused on kindness and compassion.
فیلوزوفی زندگیافزای او روی زیبایی و مهربانی متمرکز بود.
witnessing their resilience was a truly life-affirming moment.
گواهی از مقاومت آنها یک لحظه واقعی زندگیافزای بود.
the artist's work is life-affirming, celebrating the beauty of nature.
کار هنرمند زندگیافزایی است که زیبایی طبیعت را جشن میگیرد.
spending time with loved ones is a life-affirming practice for many.
گذراندن زمان با عزیزان برای بسیاری یک روش زندگیافزایی است.
the music had a life-affirming quality, lifting spirits and inspiring hope.
موزیک کیفیتی زندگیافزایی داشت که روح را بالا میبرد و امید را الهام میبخشد.
volunteering provided a life-affirming sense of purpose and connection.
خدمت به دیگران احساس هدف و ارتباطی زندگیافزایی را فراهم میکند.
their life-affirming commitment to social justice is truly admirable.
پیوستگی زندگیافزایی آنها به عدالت اجتماعی واقعاً قابل تحسین است.
the simple act of kindness proved to be surprisingly life-affirming.
عمل سادهای از مهربانی بهطور شگفتآوری زندگیافزایی ثابت شد.
she found life-affirming joy in her grandchildren's laughter.
او لذت زندگیافزایی را در خنده نوههایش پیدا کرد.
the vibrant colors of the sunset were deeply life-affirming.
رنگهای زنده غروب خورشید بهطور عمیقی زندگیافزایی بود.
life-affirming experience
تجربه تایید کننده زندگی
life-affirming moment
لحظه تایید کننده زندگی
truly life-affirming
به واقعیت تایید کننده زندگی
life-affirming work
کار تایید کننده زندگی
life-affirming music
موسیقی تایید کننده زندگی
finding life-affirming
یافتن تایید کننده زندگی
life-affirming relationships
روابط تایید کننده زندگی
a life-affirming choice
یک انتخاب تایید کننده زندگی
life-affirming journey
سفر تایید کننده زندگی
deeply life-affirming
عمیقا تایید کننده زندگی
the experience was life-affirming and left me feeling incredibly grateful.
تجربهای بود که زندگیافزایی بود و من را به شدت قانع کرد.
her life-affirming philosophy focused on kindness and compassion.
فیلوزوفی زندگیافزای او روی زیبایی و مهربانی متمرکز بود.
witnessing their resilience was a truly life-affirming moment.
گواهی از مقاومت آنها یک لحظه واقعی زندگیافزای بود.
the artist's work is life-affirming, celebrating the beauty of nature.
کار هنرمند زندگیافزایی است که زیبایی طبیعت را جشن میگیرد.
spending time with loved ones is a life-affirming practice for many.
گذراندن زمان با عزیزان برای بسیاری یک روش زندگیافزایی است.
the music had a life-affirming quality, lifting spirits and inspiring hope.
موزیک کیفیتی زندگیافزایی داشت که روح را بالا میبرد و امید را الهام میبخشد.
volunteering provided a life-affirming sense of purpose and connection.
خدمت به دیگران احساس هدف و ارتباطی زندگیافزایی را فراهم میکند.
their life-affirming commitment to social justice is truly admirable.
پیوستگی زندگیافزایی آنها به عدالت اجتماعی واقعاً قابل تحسین است.
the simple act of kindness proved to be surprisingly life-affirming.
عمل سادهای از مهربانی بهطور شگفتآوری زندگیافزایی ثابت شد.
she found life-affirming joy in her grandchildren's laughter.
او لذت زندگیافزایی را در خنده نوههایش پیدا کرد.
the vibrant colors of the sunset were deeply life-affirming.
رنگهای زنده غروب خورشید بهطور عمیقی زندگیافزایی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید