munificently donated
به سخاوت اهدا کرد
munificently supported
به سخاوت حمایت کرد
munificently offered
به سخاوت پیشنهاد کرد
munificently giving
به سخاوت بخشیدن
munificently bestowed
به سخاوت اعطا کرد
munificently funded
به سخاوت تامین مالی کرد
munificently acted
به سخاوت عمل کرد
munificently praised
به سخاوت تحسین کرد
munificently rewarded
به سخاوت پاداش داد
munificently celebrated
به سخاوت جشن گرفت
the foundation munificently donated to the local library.
بنیاد سخاوتمندانه به کتابخانه محلی کمک کرد.
he munificently offered his expertise to the struggling startup.
او سخاوتمندانه تخصص خود را به استارتاپ در حال دست و پا زدن ارائه کرد.
the university munificently funded the research project.
دانشگاه سخاوتمندانه پروژه تحقیقاتی را تامین مالی کرد.
the wealthy benefactor munificently supported the arts program.
فیض کار سخاوتمند ثروتمند از برنامه هنری حمایت کرد.
the city munificently provided resources for the disaster relief effort.
شهر سخاوتمندانه منابع را برای تلاش های امداد رسانی در فاجعه فراهم کرد.
she munificently hosted the charity gala at her estate.
او سخاوتمندانه شام خیریه را در اقامتگاه خود برگزار کرد.
the company munificently matched employee donations to the cause.
شرکت سخاوتمندانه کمک های مالی کارکنان به این هدف را تطبیق داد.
the museum munificently acquired the rare artifact.
موزه به سخاوت این شی نایاب را به دست آورد.
the government munificently invested in renewable energy sources.
دولت سخاوتمندانه در منابع انرژی تجدیدپذیر سرمایه گذاری کرد.
he munificently shared his knowledge with the eager students.
او سخاوتمندانه دانش خود را با دانشجویان مشتاق به اشتراک گذاشت.
the family munificently established a scholarship fund.
خانواده به سخاوت یک صندوق کمک هزینه تحصیلی ایجاد کرد.
munificently donated
به سخاوت اهدا کرد
munificently supported
به سخاوت حمایت کرد
munificently offered
به سخاوت پیشنهاد کرد
munificently giving
به سخاوت بخشیدن
munificently bestowed
به سخاوت اعطا کرد
munificently funded
به سخاوت تامین مالی کرد
munificently acted
به سخاوت عمل کرد
munificently praised
به سخاوت تحسین کرد
munificently rewarded
به سخاوت پاداش داد
munificently celebrated
به سخاوت جشن گرفت
the foundation munificently donated to the local library.
بنیاد سخاوتمندانه به کتابخانه محلی کمک کرد.
he munificently offered his expertise to the struggling startup.
او سخاوتمندانه تخصص خود را به استارتاپ در حال دست و پا زدن ارائه کرد.
the university munificently funded the research project.
دانشگاه سخاوتمندانه پروژه تحقیقاتی را تامین مالی کرد.
the wealthy benefactor munificently supported the arts program.
فیض کار سخاوتمند ثروتمند از برنامه هنری حمایت کرد.
the city munificently provided resources for the disaster relief effort.
شهر سخاوتمندانه منابع را برای تلاش های امداد رسانی در فاجعه فراهم کرد.
she munificently hosted the charity gala at her estate.
او سخاوتمندانه شام خیریه را در اقامتگاه خود برگزار کرد.
the company munificently matched employee donations to the cause.
شرکت سخاوتمندانه کمک های مالی کارکنان به این هدف را تطبیق داد.
the museum munificently acquired the rare artifact.
موزه به سخاوت این شی نایاب را به دست آورد.
the government munificently invested in renewable energy sources.
دولت سخاوتمندانه در منابع انرژی تجدیدپذیر سرمایه گذاری کرد.
he munificently shared his knowledge with the eager students.
او سخاوتمندانه دانش خود را با دانشجویان مشتاق به اشتراک گذاشت.
the family munificently established a scholarship fund.
خانواده به سخاوت یک صندوق کمک هزینه تحصیلی ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید