peppiness

[ایالات متحده]/ˈpepɪnəs/
[بریتانیا]/ˈpepɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن پیپی؛ انرژی، انگیزه و پرพลه‌گی
Word Forms

جملات نمونه

the peppiness of the morning news anchor was infectious.

انگیزگی خبرنگار صبحی روز گویا بود.

her peppiness lit up the entire room.

انگیزگی او تمام اتاق را روشن کرد.

the team's peppiness carried them through the difficult season.

انگیزگی تیم آنها را از طی فصل سخت کمک کرد.

we need someone with your peppiness for this project.

ما برای این پروژه کسی با انگیزگی شما را نیاز داریم.

his natural peppiness made him popular with colleagues.

انگیزگی طبیعی او او را در میان همکاران محبوب کرد.

the peppiness in her voice suggested good news.

انگیزگی در صدای او خبر خوبی را پیش بینی می کرد.

the new employee brought fresh energy and peppiness to the office.

کارمند جدید انرژی و انگیزگی تازه ای به دفتر اضافه کرد.

despite the challenges, she maintained her characteristic peppiness.

در برابر چالش ها، او ویژگی انگیزگی خود را حفظ کرد.

the breakfast cereal commercial emphasized youthful peppiness.

تبلیغ غذای صبحانه جوانی و انگیزگی را تاکید کرد.

the coach praised the team's peppiness during practice.

مربی انگیزگی تیم را در حین تمرین تقدیم کرد.

morning exercise naturally boosts one's peppiness.

ورزش صبحی به طور طبیعی انگیزگی فرد را افزایش می دهد.

her inherent peppiness helped her excel in customer service.

انگیزگی ذاتی او به او کمک کرد تا در خدمات مشتریان موفق شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید