profligately

[ایالات متحده]/ˈprɒflɪɡətli/
[بریتانیا]/ˈprɑːflɪɡətli/

ترجمه

adv. به روشی اتلاف‌آمیز، بی‌پروا یا غیراخلاقی؛ به طرز اسراف‌آمیز.

عبارات و ترکیب‌ها

spend profligately

هزینه کردن بی رویه

live profligately

زندگی کردن بی رویه

waste profligately

هدر دادن بی رویه

behave profligately

رفتار کردن بی رویه

use profligately

استفاده کردن بی رویه

جملات نمونه

he spent his inheritance profligately on luxury cars and designer clothes.

او میراث خود را به طور بی‌رویه در خرید ماشین‌های لوکس و لباس‌های طراح خرج کرد.

the government has been spending profligately on unnecessary infrastructure projects.

دولت به طور بی‌رویه در پروژه‌های زیرساختی غیرضروری هزینه می‌کند.

she lived profligately during her twenties, never thinking about the future.

او در دهه دوم دهه ده‌ها ساله به طور بی‌رویه زندگی می‌کرد و هرگز درباره آینده فکر نمی‌کرد.

the company dissipated resources profligately on failed ventures.

شرکت منابع را به طور بی‌رویه در پروژه‌های ناکام مصرف کرد.

they used natural resources profligately without considering sustainability.

آنها منابع طبیعی را به طور بی‌رویه استفاده کردند بدون اینکه پایداری را در نظر بگیرند.

the wealthy heir spent money profligately at casinos every weekend.

وارث ثروتمند هر هفته در کازینوها به طور بی‌رویه پول خرج می‌کرد.

the dictator ruled profligately, wasting the country's wealth on personal projects.

دیکتاتور به طور بی‌رویه حکومت می‌کرد و ثروت کشور را در پروژه‌های شخصی هدر می‌داد.

he consumed alcohol profligately throughout his adult life.

او در طول زندگی بزرگسالی خود الکل را به طور بی‌رویه مصرف می‌کرد.

the colonial powers exploited the colonies profligately for their own gain.

قدرت‌های استعماری به طور بی‌رویه از کلونی‌ها استفاده می‌کردند به منظور سود خود.

she donated money profligately to various charities without proper research.

او به طور بی‌رویه پول را به سازمان‌های خیریه مختلف هدیه می‌داد بدون انجام تحقیقات مناسب.

the energy company wasted resources profligately on inefficient technologies.

شرکت انرژی منابع را به طور بی‌رویه در فناوری‌های غیرکارآمد هدر می‌داد.

the manager squandered the budget profligately on lavish office renovations.

مدیر بودجه را به طور بی‌رویه در بازسازی دفترهای لوکس هدر می‌داد.

the royal family lived profligately while their subjects suffered from poverty.

خانواده شاهی به طور بی‌رویه زندگی می‌کردند در حالی که مردم تحت حکومت آنها از فقر رنج می‌بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید