| جمع | rattings |
ratting out
خیانت کردن
avoid ratting
از خیانت پرهیز کن
ratting on someone
خیانت به کسی
stop ratting
خیانت کردن را متوقف کن
ratting behavior
رفتار خیانت
fear of ratting
ترس از خیانت
constant ratting
خیانت مداوم
ratting someone out
کسی را به خیانت میکنی
avoid ratting's
از خیانتهای خود پرهیز کن
getting ratting
دریافت خیانت
the whistleblower faced accusations of ratting out their colleagues.
کسی که اطلاع رسانی کرد متهم شد که همکارانش را فاش کرده است.
he got caught ratting to the police about the drug deal.
او در حالی که به پلیس درباره معامله مواد مخدر گزارش می داد، دستگیر شد.
i wouldn't rat on my friends, even if it meant saving myself.
حتی اگر به معنای نجات خودم بود، من به دوستانم گزارش نمی دهم.
the pressure was on to rat out the gang leader.
فشار وجود داشت تا رهبر گروه را فاش کند.
he was accused of ratting them out to avoid getting in trouble.
او متهم شد که آنها را فاش کرد تا از مشکل خودداری کند.
there's a strong culture of not ratting in this neighborhood.
در این محله فرهنگ قوی ای وجود دارد که گزارش دادن ممنوع است.
i'm not going to rat on anyone, no matter what.
من به هیچ کس گزارش نمی دهم، به هر حال.
the informant admitted to ratting on the criminal organization.
کسی که اطلاع رسانی کرد، اعتراف کرد که به سازمان جنایی گزارش داده است.
he warned them not to even think about ratting him out.
او آنها را هشدار داد که حتی فکر کردن به گزارش دادن او را نکنند.
the consequences of ratting can be severe and long-lasting.
پیامدهای گزارش دادن می تواند جدی و مکثی باشد.
she refused to rat out her brother, despite the evidence.
او با وجود شواهد، از گزارش دادن برادرش پشیمان شد.
ratting out
خیانت کردن
avoid ratting
از خیانت پرهیز کن
ratting on someone
خیانت به کسی
stop ratting
خیانت کردن را متوقف کن
ratting behavior
رفتار خیانت
fear of ratting
ترس از خیانت
constant ratting
خیانت مداوم
ratting someone out
کسی را به خیانت میکنی
avoid ratting's
از خیانتهای خود پرهیز کن
getting ratting
دریافت خیانت
the whistleblower faced accusations of ratting out their colleagues.
کسی که اطلاع رسانی کرد متهم شد که همکارانش را فاش کرده است.
he got caught ratting to the police about the drug deal.
او در حالی که به پلیس درباره معامله مواد مخدر گزارش می داد، دستگیر شد.
i wouldn't rat on my friends, even if it meant saving myself.
حتی اگر به معنای نجات خودم بود، من به دوستانم گزارش نمی دهم.
the pressure was on to rat out the gang leader.
فشار وجود داشت تا رهبر گروه را فاش کند.
he was accused of ratting them out to avoid getting in trouble.
او متهم شد که آنها را فاش کرد تا از مشکل خودداری کند.
there's a strong culture of not ratting in this neighborhood.
در این محله فرهنگ قوی ای وجود دارد که گزارش دادن ممنوع است.
i'm not going to rat on anyone, no matter what.
من به هیچ کس گزارش نمی دهم، به هر حال.
the informant admitted to ratting on the criminal organization.
کسی که اطلاع رسانی کرد، اعتراف کرد که به سازمان جنایی گزارش داده است.
he warned them not to even think about ratting him out.
او آنها را هشدار داد که حتی فکر کردن به گزارش دادن او را نکنند.
the consequences of ratting can be severe and long-lasting.
پیامدهای گزارش دادن می تواند جدی و مکثی باشد.
she refused to rat out her brother, despite the evidence.
او با وجود شواهد، از گزارش دادن برادرش پشیمان شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید