rebuffingly blunt
خیلی خام و نامهای
she rebuffingly turned away from his persistent advances.
او با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، از پیشنهادهای مکرر او پس گویی کرد.
the guard rebuffingly dismissed the stranger's request for entry.
گارد با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، درخواست ورود گردشگر را رد کرد.
he rebuffingly refused to consider her reasonable proposal during the meeting.
او با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، در جلسه پیشنهاد منطقی او را در نظر نگرفت.
the celebrity rebuffingly brushed aside the intrusive questions from the paparazzi.
شخصیت معروف با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، سوالات مزاحم را از گروه فوتوگرافها کنار گذاشت.
the manager rebuffingly declined the unnecessary meeting request via email.
مدیر با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، درخواست جلسهای غیرضروری را از طریق ایمیل رد کرد.
the hotel doorman rebuffingly turned away the uninvited guest at the entrance.
چاکش فندق با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، مهمانی که دعوت نشده بود را در ورودی پس گویی کرد.
he rebuffingly rejected the offered handshake with a cold expression.
او با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، با یک عبارت سرد پیشنهاد دستدستی را رد کرد.
the committee rebuffingly ignored the controversial proposal submitted last week.
کمیته با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، پیشنهاد متنازعی که هفته گذشته ارائه شده بود را نادیده گرفت.
she rebuffingly spoke, making her disapproval immediately apparent to everyone.
او با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، گفت و این نارضایتی را به تمام افراد آشکار کرد.
the honest official rebuffingly turned down the corrupt businessman's bribe offer.
معتبر و کارمند با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، پیشنهاد رشوت کارآفرین فسادگر را پس گویی کرد.
rebuffingly blunt
خیلی خام و نامهای
she rebuffingly turned away from his persistent advances.
او با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، از پیشنهادهای مکرر او پس گویی کرد.
the guard rebuffingly dismissed the stranger's request for entry.
گارد با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، درخواست ورود گردشگر را رد کرد.
he rebuffingly refused to consider her reasonable proposal during the meeting.
او با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، در جلسه پیشنهاد منطقی او را در نظر نگرفت.
the celebrity rebuffingly brushed aside the intrusive questions from the paparazzi.
شخصیت معروف با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، سوالات مزاحم را از گروه فوتوگرافها کنار گذاشت.
the manager rebuffingly declined the unnecessary meeting request via email.
مدیر با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، درخواست جلسهای غیرضروری را از طریق ایمیل رد کرد.
the hotel doorman rebuffingly turned away the uninvited guest at the entrance.
چاکش فندق با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، مهمانی که دعوت نشده بود را در ورودی پس گویی کرد.
he rebuffingly rejected the offered handshake with a cold expression.
او با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، با یک عبارت سرد پیشنهاد دستدستی را رد کرد.
the committee rebuffingly ignored the controversial proposal submitted last week.
کمیته با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، پیشنهاد متنازعی که هفته گذشته ارائه شده بود را نادیده گرفت.
she rebuffingly spoke, making her disapproval immediately apparent to everyone.
او با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، گفت و این نارضایتی را به تمام افراد آشکار کرد.
the honest official rebuffingly turned down the corrupt businessman's bribe offer.
معتبر و کارمند با نگرشی که نشاندهندهی نارضایتی بود، پیشنهاد رشوت کارآفرین فسادگر را پس گویی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید