tipped

[ایالات متحده]/[tɪpt]/
[بریتانیا]/[tɪpt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (tip 的过去时) 倾斜或倾斜;给予某人某物,尤其是钱,作为奖励或小费;告知某人某事,通常秘密地。
adj. 倾斜或倾斜的。

عبارات و ترکیب‌ها

tipped over

واژگون شد

tipped the scales

ترازو را به نفع خود سنگین کرد

tipped hand

دست را نشان داد

tipped with gold

با طلا پوشانده شد

tipped the waiter

به گارسون انعام داد

tipped the ball

توپ را کج کرد

tipped my hat

کلاه خود را برداشتم

tipped off

هشدار داده شد

tipped balance

تراز کج شد

tipped sideways

به پهلو خم شد

جملات نمونه

the scales tipped in our favor after the unexpected witness arrived.

ترازوی عدالت پس از رسیدن شاهد غیرمنتظره به نفع ما سنگینی کرد.

waiters often tipped generously during the holiday season.

گارسون‌ها اغلب در فصل تعطیلات انعام‌های سخاوتمندانه‌ای دریافت می‌کردند.

the boat tipped over in the rough waves.

کشتی در امواج خروشان واژگون شد.

he tipped his hat to the lady as he passed by.

او هنگام عبور از کنار خانم، کلاهش را به نشانه احترام برداشت.

the balance of power tipped towards the opposing faction.

تراز قدرت به نفع گروه مخالف تغییر کرد.

i tipped the waiter twenty dollars for excellent service.

به خاطر خدمات عالی، بیست دلار به گارسون انعام دادم.

the evidence tipped the jury towards a guilty verdict.

شواهد هیئت منصفه را به سمت حکم محکومیت سوق داد.

she tipped me off about the surprise party.

او مرا در مورد جشن غافلگیرانه آگاه کرد.

the scales tipped towards a positive outcome.

تراز به سمت نتیجه‌ای مثبت تغییر کرد.

he tipped the ball over the net during the volleyball game.

او در حین بازی والیبال، توپ را از روی تور عبور داد.

the market tipped towards a bearish trend.

بازار به سمت روند نزولی متمایل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید