tipped over
واژگون شد
tipped the scales
ترازو را به نفع خود سنگین کرد
tipped hand
دست را نشان داد
tipped with gold
با طلا پوشانده شد
tipped the waiter
به گارسون انعام داد
tipped the ball
توپ را کج کرد
tipped my hat
کلاه خود را برداشتم
tipped off
هشدار داده شد
tipped balance
تراز کج شد
tipped sideways
به پهلو خم شد
the scales tipped in our favor after the unexpected witness arrived.
ترازوی عدالت پس از رسیدن شاهد غیرمنتظره به نفع ما سنگینی کرد.
waiters often tipped generously during the holiday season.
گارسونها اغلب در فصل تعطیلات انعامهای سخاوتمندانهای دریافت میکردند.
the boat tipped over in the rough waves.
کشتی در امواج خروشان واژگون شد.
he tipped his hat to the lady as he passed by.
او هنگام عبور از کنار خانم، کلاهش را به نشانه احترام برداشت.
the balance of power tipped towards the opposing faction.
تراز قدرت به نفع گروه مخالف تغییر کرد.
i tipped the waiter twenty dollars for excellent service.
به خاطر خدمات عالی، بیست دلار به گارسون انعام دادم.
the evidence tipped the jury towards a guilty verdict.
شواهد هیئت منصفه را به سمت حکم محکومیت سوق داد.
she tipped me off about the surprise party.
او مرا در مورد جشن غافلگیرانه آگاه کرد.
the scales tipped towards a positive outcome.
تراز به سمت نتیجهای مثبت تغییر کرد.
he tipped the ball over the net during the volleyball game.
او در حین بازی والیبال، توپ را از روی تور عبور داد.
the market tipped towards a bearish trend.
بازار به سمت روند نزولی متمایل شد.
tipped over
واژگون شد
tipped the scales
ترازو را به نفع خود سنگین کرد
tipped hand
دست را نشان داد
tipped with gold
با طلا پوشانده شد
tipped the waiter
به گارسون انعام داد
tipped the ball
توپ را کج کرد
tipped my hat
کلاه خود را برداشتم
tipped off
هشدار داده شد
tipped balance
تراز کج شد
tipped sideways
به پهلو خم شد
the scales tipped in our favor after the unexpected witness arrived.
ترازوی عدالت پس از رسیدن شاهد غیرمنتظره به نفع ما سنگینی کرد.
waiters often tipped generously during the holiday season.
گارسونها اغلب در فصل تعطیلات انعامهای سخاوتمندانهای دریافت میکردند.
the boat tipped over in the rough waves.
کشتی در امواج خروشان واژگون شد.
he tipped his hat to the lady as he passed by.
او هنگام عبور از کنار خانم، کلاهش را به نشانه احترام برداشت.
the balance of power tipped towards the opposing faction.
تراز قدرت به نفع گروه مخالف تغییر کرد.
i tipped the waiter twenty dollars for excellent service.
به خاطر خدمات عالی، بیست دلار به گارسون انعام دادم.
the evidence tipped the jury towards a guilty verdict.
شواهد هیئت منصفه را به سمت حکم محکومیت سوق داد.
she tipped me off about the surprise party.
او مرا در مورد جشن غافلگیرانه آگاه کرد.
the scales tipped towards a positive outcome.
تراز به سمت نتیجهای مثبت تغییر کرد.
he tipped the ball over the net during the volleyball game.
او در حین بازی والیبال، توپ را از روی تور عبور داد.
the market tipped towards a bearish trend.
بازار به سمت روند نزولی متمایل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید