uncooperatively

[ایالات متحده]/[ʌnˈkɒpərətɪvli]/
[بریتانیا]/[ʌnˈkoʊpərətɪvli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که تمایل به همکاری ندارد؛ به‌طور غیر همکارانه؛ ناهمکارانه.

عبارات و ترکیب‌ها

uncooperatively responded

بی‌همکارانه پاسخ داد

uncooperatively working

بی‌همکارانه کار می‌کرد

uncooperatively agreed

بی‌همکارانه موافقت کرد

uncooperatively behaved

بی‌همکارانه رفتار کرد

uncooperatively challenged

بی‌همکارانه چالش گرفت

uncooperatively assisting

بی‌همکارانه کمک می‌کرد

uncooperatively participating

بی‌همکارانه شرکت می‌کرد

uncooperatively contributing

بی‌همکارانه کمک می‌کرد

uncooperatively acted

بی‌همکارانه عمل کرد

uncooperatively refusing

بی‌همکارانه پذیرفتن نکرد

جملات نمونه

the witness answered questions uncooperatively, hindering the investigation.

گواه به طور ناهمکارانه به سوالات پاسخ داد، تحقیق را مختل کرد.

he worked uncooperatively on the team project, causing frustration for everyone.

او در پروژه گروهی به طور ناهمکارانه کار کرد، باعث ناراحتی همه شد.

the patient refused to take medication uncooperatively, despite the doctor's advice.

بیمار با وجود توصیه پزشک، به طور ناهمکارانه دارو را پذیرفته نکرد.

the suspect behaved uncooperatively during the police interrogation.

مشکوک در بازجویی پلیس به طور ناهمکارانه رفتار کرد.

she responded uncooperatively to the feedback, making it difficult to help her improve.

او به بازخورد به طور ناهمکارانه پاسخ داد، کمک به بهبود او را دشوار کرد.

the software updated uncooperatively, resulting in data loss.

نرم افزار به طور ناهمکارانه به روز رسانی شد، باعث از دست دادن داده ها شد.

the committee members negotiated uncooperatively, delaying the decision-making process.

اعضای کمیته به طور ناهمکارانه مذاکره کردند، فرآیند تصمیم گیری را کند کردند.

the students studied uncooperatively, failing to share resources or ideas.

دانش آموزان به طور ناهمکارانه مطالعه کردند، منابع یا ایده ها را به اشتراک نگذاشتند.

the machine operated uncooperatively, requiring constant maintenance and repair.

ماشین به طور ناهمکارانه کار کرد، نیاز به تعمیر و نگهداری مداوم داشت.

the government reacted uncooperatively to the international pressure.

دولت به فشار بین المللی به طور ناهمکارانه واکنش نشان داد.

the dog barked uncooperatively at the mail carrier.

سگ به طور ناهمکارانه به پیکر پستی زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید