impassionedly

[ایالات متحده]//ɪmˈpæʃ.ən.əd.li//
[بریتانیا]//ɪmˈpæʃ.ə.nəd.li//

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نشان‌دهنده عاطفه قوی، احساس عمیق یا شغف شدید است؛ با انگیزه یا شغف زیاد؛ به شدت؛ به گونه‌ای عاطفی یا احساسی، به ویژه وقتی صحبت یا می‌کنند.

عبارات و ترکیب‌ها

speak impassionedly

با شوق و علاقه بیان کن

argue impassionedly

با شوق و علاقه بحث کن

plead impassionedly

با شوق و علاقه خواهش کن

protest impassionedly

با شوق و علاقه اعتراض کن

defend impassionedly

با شوق و علاقه دفاع کن

shouted impassionedly

با شوق و علاقه سر کشید

spoke impassionedly

با شوق و علاقه گفت

argued impassionedly

با شوق و علاقه بحث کرد

جملات نمونه

she spoke impassionedly about climate action during the town hall.

او در جلسه اجتماع عمومی به طور شدید در مورد اقدامات مرتبط با آب و هوا صحبت کرد.

he argued impassionedly for better patient care in the committee meeting.

او در جلسه کمیته به طور شدید برای بهبود مراقبت از بیماران می‌خواست.

the coach urged the team impassionedly before the final match.

مربی به طور شدید تیم را قبل از بازی نهایی تشویق کرد.

she pleaded impassionedly with the judge for a second chance.

او به دادگستری به طور شدید برای دومین فرصت خواستار شد.

he protested impassionedly against the unfair layoffs outside the factory.

او به طور شدید در بیرون از کارخانه در برابر کاهش نیروی کار نا fairly احتجاج کرد.

they campaigned impassionedly for voting rights in their community.

آنها در جامعه خود به طور شدید برای حقوق رأی تبلیغ کردند.

she defended her colleague impassionedly when the rumors spread.

وقتی گوشه‌گویی‌ها گسترش یافت، او به طور شدید همکار خود را دفاع کرد.

he apologized impassionedly for the mistake and promised to fix it.

او به طور شدید برای این خطا عذرخواهی کرد و قول داد که آن را تصحیح کند.

the singer performed impassionedly, drawing the audience into the story.

آوازگو به طور شدید اجرا کرد و مخاطبان را در داستان جذب کرد.

she wrote impassionedly about love and loss in her latest essay.

او در مقاله جدید خود به طور شدید درباره عشق و از دست دادن نوشت.

he testified impassionedly, insisting that the record be set straight.

او به طور شدید گواهی داد و اصرار داشت که رکورد را درست کنند.

she prayed impassionedly for her family’s safety through the storm.

او به طور شدید برای امنیت خانواده خود در طول باران‌زدگی دعا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید